گمان مـے ڪردم وقتے نبـاشـم

گمان مـے ڪردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .

امـــا دیــدم نہ
بــدون مـن شـــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود. . .

گـویــــا مـــــــــــــــــــــــن

سـدّ راهـت بـوده ام

تــــــــــو دیگـر آزادے

آزادے ات مبـارڪ. . . .
دیدگاه ها (۲)

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

Destiny part 11

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط