( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۹۴


سپس با لحن مهربانی گفت... یوری ؛ آقای وحشی سرتو پایین می‌کنی تا صورت زیبا شما رو بشورم
جیمین با لبخند خم شد سپس دست ای که پر از آب بود روی صورت زریف جیمین ریخته شد... لرزی به تن اش داد سپس سرش را بلند کرد یوری تند با محبت صورت جیمین را خشک کرد
یوری : میخواهی موهات رو بشوری یا نه ؟
جیمین شیطون نگاهش کرد سپس شانه ای بلند انداخت ... جیمین: معلومه که میخواهم .. یوری سری بر اسر جدیت تکون داد چهارپایه خمام را کنار پا جیمین گذاشت
یوری : جیمین اینجا بشین و سرتو خم کن تا موهاتو بشورم
جیمین همراه با شیطنت سرس‌را کمی خم کرد سپس شیر آب را باز نمود و روی موهای جیمین گرفت با دست آزاد اش موهای مشکی و بلند جیمین را نوازش کرد تا خیس ای به همه سمت برود ...
یوری. : وای موهات خیلی خوشگلن
جیمین تنها یک لبخند ای بهش زد و در سکوت سرش خم بود تا اینکه مواد تند و خوش بو را روی موهای جیمین ریخت و با نوازش چهار انگشت در موهای حیمین فرو برد .. احساس خوبی داشت احساس راحتی حتی اگه بدنش را هم می‌شست راضی بود پلک روی هم گذاشت و غرق در آرامش ... یوری آب را روی موهای جیمین گرفت سپس کله آن مواد تلخ و تند را از موهای جیمین دور نمود آب با حس آرامش روی صورت جیمین ریخته میشد ...
یوری : ها ..
جیمین پلک از روی هم برداشت و یوری آروم حوله را روی سر جیمین گذاشت
یوری : گفتی اخیش و یه چیزی دیگه ای هم گفتی
جیمین سرس را بلند کرد سپس همراه یوری از حمام خارج شد ..
جیمین : من .. گفتم نمی‌دونم ..
یوری : آره گفتی بیا بشین
جلو تخت ایستاد .. سپس جیمین روی لبه تخت نشست یوری حوله را به موهای جیمین کشید تا خشک است نمود ... یوری : تو گفتی اخیش چرا
جیمین : شاید چون هیچ وقت این حس رو نداشتم .. خیلی ممنون
یوری با موهای ژولیده جیمین لبخند زد سپس سمت کمد رفت بعد از برداشتن پیراهن و شلوار تمیز و تازه در کنار جیمین گذاست و آروم گفت
یوری : تو حالت دیروز منو ندیدی .. چرا تا این حد نگرانت شدم ؟ .. چون میخواهم همیشه راحت زندگی کنی
درست روبه رو جیمین ایستاد ... همچنین جیمین با موهای بلند و ژولیده اش و چشم های که حالا با موها مشکی معلوم نبودن گفت
جیمین : تو عوضم کردی... این یه حقیقت زندگی منه
یوری در کنارش نشست سپس غمگین گفت
یوری : بیا کمکت کنم لباستو .. یعنی پیراهنت رو بکشی
جیمین برای عوض کردن حالت آروم دستی به موهای یوری کشید
جیمین: یعنی کمکم میکنی که لباسمو عوض کنم ..
دیدگاه ها (۳)

ادامه .... یوری : نه لباست نه فقد پیراهنت چطوره؟ جیمین نرم خ...

3 تفنگدار )پارت ۱۹۵ هاری : وای جونگکوک ببین اینو ... با عشق ...

3 تفنگدار )پارت ۱۹۳٫ وای پسرم بیدار شدی عزیزم بیدار شدی پسرک...

بالایی رو بخون بعد اینو بخون 😎🤗ادامه...همچنین با حس نوازش مو...

حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط