سکوت پیست
سکوت پیست
Part:³⁹
(ویو مری)
از اتاق اومد بیرون
مشخص بود حالش خوب نیست
وقتی دستمو روی پیشونیش گذاشتم دیدم تب داره و حتی موهاشم خشک نکرده بود
اما با این حال نمیخواست قبول کنه که حالش خوب نیست
_گفتم چیزی نیست بریم سراغ تمرین
+منم دارم میگم حالت خوب نیست
ی نگاه به خودت بنداز ببین چقد پریشونی!
با این حرفام ساکت شد که گفتم
+جعبه دارویی چیزی داری؟
_اره بالای اون کابینته توی آشپزخونه(اشاره میکنه به کابینت)
رفتم سمت جایی که گفته بود اما خیلی بلند بود
روی نوک پاهام وایسادم اما بازم دستم بهش نرسید
داشتم سعی میکردم برش دارم که یهو دستی ازم جلو زد و جعبه رو برداشت
برگشتم طرفش
انگاری توی بغلش بودم
بر خلاف تصورم سریع ازم فاصله گرفت و جعبه رو داد دستم
+برو بشین روی مبل
به حرفام گوش کرد و نشست
توی جعبه داشتم دنبال قرص سرماخوردگی میگشتم که بلخره دیدمش
ی لیوان آب برداشتم و با قرص رفتم کنارش روی مبل نشستم
+بیا اینو بخور
بدون هیچ حرفی قرص و اب رو ازم گرفت و خورد
+حالا پاشو برو توی اتاقت استراحت کن
_استراحت لازم نیست خوبم بریم سراغ تمرین
+امروز تمرین نمیکنی نمیبینی حالت خوب نیست؟(عصبی)
دیدم پا نمیشه پس خودم دستشو گرفتم و سعی داشتم از روی مبل بلندش کنم اما هرکار کردم ی ذره هم تکون نخورد و با ریلکسی داشت نگام میکرد
+ای بابا مردک پاشو دیگههه خسته شدم
_خودت بلندم کن
+خیلی پرویی
_میدونم
دوباره دستشو گرفتم و خواستم بلندش کنم که یهو اون دستمو محکم کشید و افتادم توی بغل بزرگ و مردونش...
شرایط پارت بعد:
۳۰ تا لایک
۱۵ تا کامنت
Part:³⁹
(ویو مری)
از اتاق اومد بیرون
مشخص بود حالش خوب نیست
وقتی دستمو روی پیشونیش گذاشتم دیدم تب داره و حتی موهاشم خشک نکرده بود
اما با این حال نمیخواست قبول کنه که حالش خوب نیست
_گفتم چیزی نیست بریم سراغ تمرین
+منم دارم میگم حالت خوب نیست
ی نگاه به خودت بنداز ببین چقد پریشونی!
با این حرفام ساکت شد که گفتم
+جعبه دارویی چیزی داری؟
_اره بالای اون کابینته توی آشپزخونه(اشاره میکنه به کابینت)
رفتم سمت جایی که گفته بود اما خیلی بلند بود
روی نوک پاهام وایسادم اما بازم دستم بهش نرسید
داشتم سعی میکردم برش دارم که یهو دستی ازم جلو زد و جعبه رو برداشت
برگشتم طرفش
انگاری توی بغلش بودم
بر خلاف تصورم سریع ازم فاصله گرفت و جعبه رو داد دستم
+برو بشین روی مبل
به حرفام گوش کرد و نشست
توی جعبه داشتم دنبال قرص سرماخوردگی میگشتم که بلخره دیدمش
ی لیوان آب برداشتم و با قرص رفتم کنارش روی مبل نشستم
+بیا اینو بخور
بدون هیچ حرفی قرص و اب رو ازم گرفت و خورد
+حالا پاشو برو توی اتاقت استراحت کن
_استراحت لازم نیست خوبم بریم سراغ تمرین
+امروز تمرین نمیکنی نمیبینی حالت خوب نیست؟(عصبی)
دیدم پا نمیشه پس خودم دستشو گرفتم و سعی داشتم از روی مبل بلندش کنم اما هرکار کردم ی ذره هم تکون نخورد و با ریلکسی داشت نگام میکرد
+ای بابا مردک پاشو دیگههه خسته شدم
_خودت بلندم کن
+خیلی پرویی
_میدونم
دوباره دستشو گرفتم و خواستم بلندش کنم که یهو اون دستمو محکم کشید و افتادم توی بغل بزرگ و مردونش...
شرایط پارت بعد:
۳۰ تا لایک
۱۵ تا کامنت
- ۸۲۸
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط