پارت ۱۱: اتحادِ در سایه‌ها

پارت ۱۱: اتحادِ در سایه‌ها

(از دید: ات)

اتاق توی سکوتی مرگبار فرو رفته بود، سکوتی که فقط با صدایِ تپشِ قلبِ وحشت‌زده‌یِ من شکسته می‌شد. تهیونگ با یه حرکتِ سریع، مچِ دستم رو گرفت و من رو پشتِ یه ستونِ سنگی کشید.

ناگهان، اون “بازیکنِ سوم” که تا حالا ماسک داشت، با یه حرکتِ سریع نقابش رو برداشت. با دیدنِ چهره‌اش، قلبم ریخت. اون «کوک» بود! کسی که سال‌ها پیش فکر می‌کردم از ما جدا شده، اما حالا با همون نگاهِ نافذ و مهربونش، به من خیره شده بود. اما اون تنها نبود؛ کنارش «جین» ایستاده بود، با نگاهی که ترکیبی از نگرانی و قاطعیت بود. اونا اینجا نبودن که به ما آسیب بزنن، اونا اینجا بودن تا از ما محافظت کنن!

«ات! نترس، ما اومدیم!» صدای کوک مثل یه موسیقیِ آرامش‌بخش توی اون آشوب پیچید.

اما شادیِ من لحظه‌ای بیشتر نبود. از اون طرفِ اتاق، دو نفر دیگه با یه خونسردیِ وحشتناک جلو می‌اومدن. «جک» با اون لبخندِ کج و نشانه‌یِ مرگبارش، و «سوهو» که چشم‌هایش مثل یه مارِ سمی می‌درخشید. اونا همون آدم‌بدهای اصلی بودن که دنبالِ نابودیِ امپراتوریِ تهیونگ بودن.

جک با صدایِ خش‌دارش گفت: «خیلی دیر رسیدید… هم کوک، هم جین. فکر کردید می‌تونید جلویِ بازیِ ما رو بگیرید؟»

سوهو اسلحه‌اش رو به سمتِ ما نشونه رفت و با خنده‌ای تمسخرآمیز اضافه کرد: «امپراتوری تهیونگ همین امشب به پایان می‌رسه.»

در همین لحظه، تهیونگ که با سختی روی زمین بود، با تمامِ توانش بلند شد. چشم‌هاش از خشم می‌سوخت. «هیچ‌کس… اجازه نداره… به ات یا به این خونه… آسیب بزنه!»

تهیونگ یه بمبِ دودزا که همیشه تویِ آستینش پنهان داشت رو به زمین کوبید. اتاق غرق در دودِ غلیظ شد. تویِ اون هرج‌ومرج، صدایِ شلیک‌هایِ متقابل از سمتِ جک و سوهو بلند شد، اما بلافاصله صدایِ شلیک‌هایِ دفاعیِ کوک و جین هم شنیده شد! اونا واردِ جنگ شدن تا از ما محافظت کنن!

تهیونگ دستم رو محکم گرفت و زیرِ گوشم زمزمه کرد: «ات، گوش کن! جک و سوهو خیلی خطرناکن. از این درِ مخفی که اونجا می‌بینی استفاده کن. کوک و جین حواسشون به اونا هست. برو پیشِ جیمین و اصلاً پشت سرت رو نگاه نکن!»

«اما تو چی؟! تهیونگ! من نمی‌تونم تنهات بذارم!» اشکام روی گونه‌هام جاری شد.

تهیونگ برایِ یه لحظه مکث کرد، پیشونیِ خونی‌اش رو به پیشونیِام چسبوند و با چشم‌هایی که پر از عشق و در عین حال تصمیم بود، گفت: «من این بازی رو با اونا تموم می‌کنم. برو، عزیزم… برو تا دوباره بتونیم با هم باشیم.»

و بعد، با یه حرکتِ قاطع، من رو به سمتِ تاریکیِ درِ مخفی هل داد. در حالی که می‌رفتم، صدایِ درگیریِ وحشتناکِ بینِ کوک و جین با جک و سوهو رو می‌شنیدم… و صدایِ فریادِ تهیونگ که انگار داشت با تمامِ هستی‌اش می‌جنگید!

ادامه دارد....

شرایط:
۱۹ لایک❤
۹ کامنت🗨
خب خب بچه ها حدس بزنین پارت بعد چی میشه و تو کامنتا برام بنویس تا سوپرایزت کنم 😁 من سر قولن موندم و دو پارت گذاشتم نوبت شماست حمایت کنین💕☺️✨
دیدگاه ها (۰)

یه ایران به بغلت نیاز داره... #بی تی اس #رمان #ایران #تهیونگ

پارت ۱۰: رقصِ سایه‌ها(از دید: ات)صدایِ شلیک که توی فضا پیچید...

پارت ۹: ضیافتِ خیانت (ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)[از دید: ات...

شب تولدم پارت 56فصل دوم پارت 27جونگ کوک: اینم خونه بریم بخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط