دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۴۸
جونگ کوک : چطور باور کنم ؟ چطور باور کنم راست میگی کیم تهیونگ ؟؟
تهیونگ : میتونی بپرسی و میتونی بیای دانشگاه قبلیم از بچه ها بپرسی از ولما بپرسی . اگه بازم باورت نمیشه میتونی با دروغ های سانی زندگی کنی
جونگ کوک : سانی راست میگه تو ... تو اونو برهی جنسیت کرده بودی ؟
تهیونگ : نه . نه ولی ...
جونگ کوک : ولی چی ؟؟
تهیونگ : دوستدخترم بود مثلا یعنی نمیشد یه شب باهاش بخوابم ...
جونگ کوک : کیم تهیونگگگگگ!!!
تهیونگ : نههه کوک من اینکارو نمیکردم . سانی اینو به مینسو گفت تا من و اون بیوفتیم به جون هم . و وقتی دید جواب میده به توهم گفتش .
جونگ کوک : چرا اینکارو میکنه
تهیونگ : منو سانی آخرش از هم جدا شدیم . بعد از رفتن من همه دروغای سانی لو رفت . اذیتش کردن . ولش کردن . حتی خوده مینسو . بخاطر این داره اینکارو میکنه
جونگ کوک : (به سمت تهیونگ رفت . توی فاصلهی کمی باهاش قرار گرفت) منو نگاه کن ... بهم بگو راست میگی بهم بگو اون اون یه دروغگوعه
تهیونگ : (صورت جونگ کوک رو با دستاش قاب گرفت) وانیل کوچولوی من . همهی اونا دروغ بودن . راست میگم جونگ کوکی . جونگ کوک من .. حرفاش دروغ بود . من هیچ وقت با تو همچین کارای وحشتناکی نمیکنم ..
جونگ کوک : (صورتش رو به صورت تهیونگ نزدیک تر کرد و سطحی لباش رو بوسید . خواست جدا شه که تهیونگ . لباش رو بین لبای خودش گرفت و نزاشت جدا بشه . همینجوری ادامه میداد بدون توجه به مشت های کوچیکی که به سینش میخورد . ولی بلخره گاز کوچیکی از لبای وانیلش گرفت و ازش جدا شد)
تهیونگ : پس منو میبخشی ؟
جونگ کوک : اگه نبخشیده بودم که نمیبوسیدمت
تهیونگ : پس بازم میبخشیم ؟
جونگ کوک : بیا اول از اینجا بریم
《دست جونگ کوک رو گرفت . خواستن حرکت کنن که آقای یون نفس نفس زنان جلوشون ظاهر شد》
آقای یون : صبر کن... کیم تو باید برگردی..
جونگ کوک : از بیمارستان فرار کردی ته ؟
تهیونگ : نه یه مرخصی واسه امتحانات بود
جونگ کوک : آقای یون ببرش
تهیونگ : یعنی تو نمیای ؟؟؟؟
جونگ کوک : معلومه که نه .
تهیونگ : مگه نگفتی منو بخشیدی
جونگ کوک : گفتم بخشیدم نگفتم که ناراحت نیستم و تلافی نمیکنم
تهیونگ : بگو میخوای بکشیم چرا میپیچونی
آقای یون : زود باش کیم باید ازین جا بریم .. خیلی دیر شده
تهیونگ : .. هوفف خیلی خب .... ولی کوک تو که تنها وسط جنگل نمیتونی
جونگ کوک : من خودم برمیگردم . نگران من نباش فقط بمون تو تنهایی پیش خانم پرستارا و آقای دکتر و به کارای بدت فکر کن
تهیونگ : آقای یون اون میخواد منو بکشه ..
ادامه دارد
《اوو آفرین دخترام ۴ تا نازدونهی جدید بهمون اضاف شده .. وقت پارت گذاشته》
(به ازای هر دونفر پارت دانشگاه وانیلی و یه پارت از درخواستی هارو میزارم)
فیک تهکوک / پارت ۴۸
جونگ کوک : چطور باور کنم ؟ چطور باور کنم راست میگی کیم تهیونگ ؟؟
تهیونگ : میتونی بپرسی و میتونی بیای دانشگاه قبلیم از بچه ها بپرسی از ولما بپرسی . اگه بازم باورت نمیشه میتونی با دروغ های سانی زندگی کنی
جونگ کوک : سانی راست میگه تو ... تو اونو برهی جنسیت کرده بودی ؟
تهیونگ : نه . نه ولی ...
جونگ کوک : ولی چی ؟؟
تهیونگ : دوستدخترم بود مثلا یعنی نمیشد یه شب باهاش بخوابم ...
جونگ کوک : کیم تهیونگگگگگ!!!
تهیونگ : نههه کوک من اینکارو نمیکردم . سانی اینو به مینسو گفت تا من و اون بیوفتیم به جون هم . و وقتی دید جواب میده به توهم گفتش .
جونگ کوک : چرا اینکارو میکنه
تهیونگ : منو سانی آخرش از هم جدا شدیم . بعد از رفتن من همه دروغای سانی لو رفت . اذیتش کردن . ولش کردن . حتی خوده مینسو . بخاطر این داره اینکارو میکنه
جونگ کوک : (به سمت تهیونگ رفت . توی فاصلهی کمی باهاش قرار گرفت) منو نگاه کن ... بهم بگو راست میگی بهم بگو اون اون یه دروغگوعه
تهیونگ : (صورت جونگ کوک رو با دستاش قاب گرفت) وانیل کوچولوی من . همهی اونا دروغ بودن . راست میگم جونگ کوکی . جونگ کوک من .. حرفاش دروغ بود . من هیچ وقت با تو همچین کارای وحشتناکی نمیکنم ..
جونگ کوک : (صورتش رو به صورت تهیونگ نزدیک تر کرد و سطحی لباش رو بوسید . خواست جدا شه که تهیونگ . لباش رو بین لبای خودش گرفت و نزاشت جدا بشه . همینجوری ادامه میداد بدون توجه به مشت های کوچیکی که به سینش میخورد . ولی بلخره گاز کوچیکی از لبای وانیلش گرفت و ازش جدا شد)
تهیونگ : پس منو میبخشی ؟
جونگ کوک : اگه نبخشیده بودم که نمیبوسیدمت
تهیونگ : پس بازم میبخشیم ؟
جونگ کوک : بیا اول از اینجا بریم
《دست جونگ کوک رو گرفت . خواستن حرکت کنن که آقای یون نفس نفس زنان جلوشون ظاهر شد》
آقای یون : صبر کن... کیم تو باید برگردی..
جونگ کوک : از بیمارستان فرار کردی ته ؟
تهیونگ : نه یه مرخصی واسه امتحانات بود
جونگ کوک : آقای یون ببرش
تهیونگ : یعنی تو نمیای ؟؟؟؟
جونگ کوک : معلومه که نه .
تهیونگ : مگه نگفتی منو بخشیدی
جونگ کوک : گفتم بخشیدم نگفتم که ناراحت نیستم و تلافی نمیکنم
تهیونگ : بگو میخوای بکشیم چرا میپیچونی
آقای یون : زود باش کیم باید ازین جا بریم .. خیلی دیر شده
تهیونگ : .. هوفف خیلی خب .... ولی کوک تو که تنها وسط جنگل نمیتونی
جونگ کوک : من خودم برمیگردم . نگران من نباش فقط بمون تو تنهایی پیش خانم پرستارا و آقای دکتر و به کارای بدت فکر کن
تهیونگ : آقای یون اون میخواد منو بکشه ..
ادامه دارد
《اوو آفرین دخترام ۴ تا نازدونهی جدید بهمون اضاف شده .. وقت پارت گذاشته》
(به ازای هر دونفر پارت دانشگاه وانیلی و یه پارت از درخواستی هارو میزارم)
- ۱.۳k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط