روز مهمونی
روز مهمونی
ویو ات
چقدر خوشگل شدم من قربون خودم برم وای ات ب مولا دیونه شدی ادم مگه قربون خودش میره تا نیم ساعت دیگه وقت دارم تا کامل ادامه بشم الان جونگکوک میاد غر میزنه
نیم ساعت بعد
رفتم دم در تا منتظر وایستادم ک دیدم از قضا رسیده ب پروشه مشکی براق تیکه داده بود با کت شلوار مشکی و سفیدش
از حق نگذریم دختر کش شده بود اه ات دختره هول دهنتو ببیند کمی ب خودت عتماد داشته باش خودتم دست کمی ازش نداری
ات: سلام پشمک
جونگکوک : سلام فسقلی زیبا
ات : بامزه ی وقت ندزدنت
جونگکوک : بسه ب جای این کارا بپر بالا ک دیر شد
ات: اوکی
ویو جونگکوک
سرم تو گوشیم بود ک از در امد بیرون خیلی جذاب شده بود اصلا پسر کش چشم ازش نمیتونستم بردارم ولی خوب چاره ای نبود نمیتونستم ضایع بازی دربیارم بگه هوله اینا
جونگکوک: خوب تو مهمونی جایی نمیریبا کسی حرف نمیزنی کسی ام چیزی پرسید بگو دوست دخترمی
ات: باشه بابا حالا فکر میکنه کیه مافیا ک نیستی والا
(ات نمیدونه ک جونگکوک و اعضا و حتی جیمین مافیان )
جونگکوک : باش پس حواستو جمع کن
ات: اوکی پشمک جونم
جونگکوک : 😒😑
رسیدیم دم عمارت ک کلی آدم دور بر بود
در ماشین رو باز کرد و دست در دست هم ب داخل رفتیم تا پامونو گذاشتیم تو همه نگاه ها ب سمتمون برگشت واقعا ی لحظه فکر کنم شخص مهمییم ک انقدر توجه میکنن
توی همین فکر ها بودم ک دختری ک لباس تا فیها خلدون باز بود امد جلو و ی نگاه ترسناک به من انداخت و با عشوه ب جونگکوک گفت
دختره : وای جونگکوکی کی دوست دختر دار شدی ک من خبردار نشدم
جونگکوک : فکر نکنم ب تو ربطی داشته باشه
ویو ات
از این حرکت ش خودشم امد فکر کنم زیاد تو نقشش فرو رفته اه از دست این کوک
بعد از کلی حرف زدن با اینو اون زمان نوشیدن بود ک ناگهان .....
ویو ات
چقدر خوشگل شدم من قربون خودم برم وای ات ب مولا دیونه شدی ادم مگه قربون خودش میره تا نیم ساعت دیگه وقت دارم تا کامل ادامه بشم الان جونگکوک میاد غر میزنه
نیم ساعت بعد
رفتم دم در تا منتظر وایستادم ک دیدم از قضا رسیده ب پروشه مشکی براق تیکه داده بود با کت شلوار مشکی و سفیدش
از حق نگذریم دختر کش شده بود اه ات دختره هول دهنتو ببیند کمی ب خودت عتماد داشته باش خودتم دست کمی ازش نداری
ات: سلام پشمک
جونگکوک : سلام فسقلی زیبا
ات : بامزه ی وقت ندزدنت
جونگکوک : بسه ب جای این کارا بپر بالا ک دیر شد
ات: اوکی
ویو جونگکوک
سرم تو گوشیم بود ک از در امد بیرون خیلی جذاب شده بود اصلا پسر کش چشم ازش نمیتونستم بردارم ولی خوب چاره ای نبود نمیتونستم ضایع بازی دربیارم بگه هوله اینا
جونگکوک: خوب تو مهمونی جایی نمیریبا کسی حرف نمیزنی کسی ام چیزی پرسید بگو دوست دخترمی
ات: باشه بابا حالا فکر میکنه کیه مافیا ک نیستی والا
(ات نمیدونه ک جونگکوک و اعضا و حتی جیمین مافیان )
جونگکوک : باش پس حواستو جمع کن
ات: اوکی پشمک جونم
جونگکوک : 😒😑
رسیدیم دم عمارت ک کلی آدم دور بر بود
در ماشین رو باز کرد و دست در دست هم ب داخل رفتیم تا پامونو گذاشتیم تو همه نگاه ها ب سمتمون برگشت واقعا ی لحظه فکر کنم شخص مهمییم ک انقدر توجه میکنن
توی همین فکر ها بودم ک دختری ک لباس تا فیها خلدون باز بود امد جلو و ی نگاه ترسناک به من انداخت و با عشوه ب جونگکوک گفت
دختره : وای جونگکوکی کی دوست دختر دار شدی ک من خبردار نشدم
جونگکوک : فکر نکنم ب تو ربطی داشته باشه
ویو ات
از این حرکت ش خودشم امد فکر کنم زیاد تو نقشش فرو رفته اه از دست این کوک
بعد از کلی حرف زدن با اینو اون زمان نوشیدن بود ک ناگهان .....
- ۴۲۸
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط