با این حرفم یک هو صدای رعدوبرق اومد که پودیم سریع نشست

🖤Не трогай книгу📕
۴
با این حرفم یک هو صدای رعدوبرق اومد که پودیم سریع نشست .
روی تخت نشستم و نگاهش کردم .
+چیده بودیم نباید برم !
*هاپ هاپ هاپ
بعد یک هو پرید توی بغلم .
+هی باید یه سگ گنده می‌آوردم تا یه سگ کوچولو از نژاد مالیتز .

{7 صبح}

صبح با خیس شدن لپم بیدار شدم پودیم بود !
+آه پودیم برو اون ور !
شبنم از لای پنجره میومد تو بلند شدم و درو باز کردم هوای جنگلی تازه و مرطوب و وارد ریه هام کردم بوی علف های خیس مشامم و پر کرده بود
لبخندی زدم !
و لباس هام و عوض کردم و رفتم تا صبحانه بخورم .
......
×=ات حالا قرار بود وارد بازی بشه که عشق ،مرگ و زندگی ممکن بود نابود یا ساخته بشه !
کی میدونست داخل اون زیر زمین چه موجودی منتظر و چشم به راه اون نشسته !
ایاباید از تقدیرش بترسه ؟ یانه !
__________________________________________________________________
Like:29
Kamint:۲3
آهان راستی از پارت های ۵ به بعد یکی قراره وارد ماجرا بشه 😈🤯
بنظر تون کیه؟ به غیر از جیمین !
دیدگاه ها (۱۳)

🖤Не трогай книгу📕5صبحونه مو خوردم و از در خونه با پودیم زدیم...

🖤Не трогай книгу📕۶ {یک هوس !}آدما دودست...

🖤Не трогай книгу📕۳یک هو صدای رعدوبرق و شنیدم روی تابلو روشن ...

اولی پودیم دومی دستای ات ! و ناخوناش سومی موهاش چهارمی ام لب...

چندپارتی درخواستی

چندپارتی درخواستی

پارت 4-آتسوشی بازم که تو اینجایی! از وقتی وارد این دبیرستان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط