راه گریزی نبود

راهِ گریزی نبود
عشق آمد و جانِ مرا
در خود گرفت و خلاص!
من در تو همچون
جزیره‌ای خواهم زیست.

#شیرکو_بیکس

♥️♥️
دیدگاه ها (۰)

برکتِ عشقِ تو با من باد.....................♥️خوبِ من

دنیا که به پایان رسید،رویاها دنیایی دیگر خواهند ساخت!و خنده‌...

با زمزمه ی تواکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشیدکه تنها رؤ...

سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند !شعر ، زندگی من است. حر...

گر مرا ترک کنیمن زغمت می سوزم ،آسمان را به زمینجان خودت می د...

کاغذ مچاله شده صاف اگر گردد باز چروک دارد

خدایا پس مرا جزو کسانی قرار ده که جان خود را به تو می فروشند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط