بانو در اختیار تو بودن که عار نیست
بانو در اختیار تو بودن که عار نیست
در جبر لذتی ست که در اختیار نیست
بانوی من به موی تو سوگند شانه ام
جز با سرت به هیچ سری سازگار نیست
آخر به یک نگاه مرا می کشی کسی
جز من برای قاتل خود بی قرار نیست
بخت بلندمی تو که اینجا نشسته ای
با من که هیچ وقت خدا بخت یار نیست
مغرور از اینکه مرد شدم نیستم ولی
مردی، کنار چون تو زنی افتخار نیست؟
دنیا همین که دید تو را اعتراف کرد
زیبا ترین پدیده ی عالم بهار نیست
وقتی که در کنارمی احساس می کنم
زیبا کنار هستم و زیبا کنار نیست!
(محمد رفیعی)
در جبر لذتی ست که در اختیار نیست
بانوی من به موی تو سوگند شانه ام
جز با سرت به هیچ سری سازگار نیست
آخر به یک نگاه مرا می کشی کسی
جز من برای قاتل خود بی قرار نیست
بخت بلندمی تو که اینجا نشسته ای
با من که هیچ وقت خدا بخت یار نیست
مغرور از اینکه مرد شدم نیستم ولی
مردی، کنار چون تو زنی افتخار نیست؟
دنیا همین که دید تو را اعتراف کرد
زیبا ترین پدیده ی عالم بهار نیست
وقتی که در کنارمی احساس می کنم
زیبا کنار هستم و زیبا کنار نیست!
(محمد رفیعی)
- ۱.۳k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط