⚘جعبه شیرینے رو جلوش گرفتم،یکے برداشت و گفت:«مے تونم یک

⚘جعبه شیرینے رو جلوش گرفتم،یکے برداشت و گفت:«مے تونم یکے دیگه بردارم؟»
گفتم:«البته سید جون،این چه حرفیه؟»

⚘برداشت ولے هیچ کدوم رو نخورد.کار همیشگیش بود،هر جا که غذاے خوشمزه یا شیرینے یا شکلات تعارفش مے کردند بر مے داشت اما نمے خورد.مے گفت:«مے برم با خانم و بچه هام مے خورم».
مے گفت:«شما هم این کار رو انجام بدید.اینکه آدم شیرینے هاے زندگیشو با زن و بچه ش تقسیم کنه خیلے توے زندگے خانوادگے تأثیر مے ذاره».

#عاشقانه_شهدا💖

#شهید_سیدمرتضی_آوینی♥️🕊
دیدگاه ها (۰)

୨୧ ── 𝐖𝐄𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄 𝐔𝐏𝐃𝐀𝐓𝐄 ── ୨୧🐻 آپدیت ویورس تهیونگ 💜💜 : وقتی غذا...

*🐥: ممنونم بابت تبریک‌های تولدم. 💜🐥: بینایی‌ام ضعیف‌تر شده. ...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت10ویو اتوارد ...

🐥: همه‌چیز توی کلمبیا فوق‌العاده بود. کلمبیا و پرو هر دو کشو...

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

💬 کامنت آرمی: تولد گرفتن وسط تور چه حسی داره؟🐥 جیمین: فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط