«من عاشق یه مافیا شدم......»

«من عاشق یه مافیا شدم......»
part-3

ویو وانی *
صبح از خواب بیدار شدم و روتین پوستی و کار های مربوطه رو انجام دادم و امشب قرار بود با سی-جون به خرید بریم و کلی ذوق داشتم درسته دیروز خیلی بد بود ولی امروز روز خوبیه ...
و بعد لباس هام رو پوشیدم و از خونه بیرون زدم که یک دفعه کلی ماشین سیاه جلوم وایسادم و کلی مرد با کت و شلوار پیاده شدم و هر کدوم دستشون یه چیزی بود مثل اکسسوری ، لباس و....... یهو در یکی از ماشین ها باز شد و همون کسی که دیشب نجات داده بودم بود ....

ویو جونگکوک*
از ماشین پیاده شدم و گفتم....
جونگکوک: زیبا اینا رو قبول میکنی ؟؟
نگران نباش امشب هم با هم میریم خرید عروسی
جونگکوک: زیبا راستی اسم خیلی زیبایی داری دوست داری تو خونه چی صدات کنم، وانی؟؟

ویو وانی*
توی شک بودم ،ای کاش همه ی اینا یه خواب بود ، یه خواب بد ، بی توجه به همه چی سرم رو پایین گرفتم و خواستم از بینشون رد شم که جلوم رو گرفتن دلم میخواد بکشمشون خواستم که بزنمشون که یکی محکم دستم رو گرفت برگشتم که دیدم همون یارو دستم رو گرفته خواستم با اون دستم بزنمش که اون دستم رو گرفت و منو براید استایل بغل کرد و گذاشت تو ماشین کل مدت سعی داشتم از بغلش بیام بیرون ولی انگار اون زور بیشتری داره ،اههههههه ،منو گذاشت تو ماشین و خودش کنارم نشست و دستش رو روی رونم گذاشت و دستش رو از روی رونم برداشتم که پوزخندی زد و بیرون رو نگاه کرد......

ویو نویسنده ٬
جونگکوک بزور وانی رو از ماشین اورد بیرون و دوباره براید استایل بغلش کرد و به عمارتش برو و بی توجه به مادر و خواهرش وانی رو به اتاقش برد ...

امیدوارم که خوشتون بیاد💜
قشنگا گزارش نکنید💜
منم دارم زحمت میکشم💜
شرایط پارت بعدی:
۵لایک
۵کامنت
۳بازنشر
دیدگاه ها (۲۵)

«من عاشق یه مافیا شدم ...» part-4 ویو وانی*اون یارو من رو به...

سلام قشنگا خیلی پرسیده بودین که توی فیک تعغیرات داریم یا نه ...

«من عاشق یه مافیا شدم....» part-2ویو وانی*سریع خم شدم و متوج...

«من عاشق یه مافیا شدم....» part-1ویو وانی *صبح زود از خواب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط