یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل میشه ..هیچی هم بارش نب

یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل میشه ..هیچی هم بارش نبوده.
زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن.
پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟
باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده..
پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟
... ... ... ... باباهه میگه : اوووووووف نه...
پارتیه میگه: میخوای نماینده مجلسش کنم؟
باباهه میگه: نه بابا زیادشه!
پارتیه میگه: میخوای ریس ادارش کنم ؟
باباهه میگه : نه بابا یه جایی کارمندی، معلمی چیزیش کن..
پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد...!!!
دیدگاه ها (۲)

پارت یک

ابلیس

professor Riddle p53

دشمن عزیز من پارت یک

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

پارت ۱۱(که وسط حرفشون در باز میشه و اعضا میان داخل )جونگ کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط