پارت

#پارت290



داشتم از فضولی میمردم که بیینم چی میگه ولی حیف که چیزی از حرفاش نمیفهمیدم !!

نفسمو بیرون دادم بدون اینکه در بزنم در رو باز کردم آرش نگاهی بهم انداخت و با دست اشاره کرد که برم بیرون

پوزخندی رو لبام نشست و از چشمای ارش دور نموند با حرص از اتاق بیرون اومدم و در رو محکم پشت سرم بستم

تند رفتم تو اتاق خودم ... هه بخاطر اون دختره منو از اتاقش پرت کرد بیرون واقعا که پرونده ها رو میز گذاشتم تند وسایلمو جمع کردم از اتاق اومدم بیرون

تیز از شرکت خارج شدم جلو شرکت وایستادم واسه ماشین ولی هیچ خبری نبود

کم کم راه افتادم سمت سر خیابون اصلی نمیدونم چرا حساس شده بودم ... شاید این جنیفر دوستش باشه

خب این چیزا عادیه ولی یه حسم میگفت اینا یه چیزی بینشون بوده مگرنه ارش اینجوری داد نمیزد

اگه با اون دختره دوست باشه چی ؟ وای خدا دارم دیوونه می....

با کشیدن شدن دستم از فکرای بیخودم بیرون اومدم

متجب سرمو بلند کردم با دیدن آرش اخم رو پیشونیم نشست اب دهنمو قورت دادم عصبی گفتم :

چی میخوای برو پیش جنیفر جونت !!

بی توجه به من داد زد : دو ساعته دارم صدات میزنم چرااا حواست نیست هااا چرا ؟!

خواستم بازومو از دستش بکشم بیرون که نذاشت محکم تر از قبل دستمو گرفت
و کشید سمت ماشینش

به تقلا های منم گوش نمیداد کم مونده بود داد بزنم !! در ماشین رو باز کرد و وادارم کرد که سوار شم ...

در رو محکم بست فوری ماشین رو دور زد و سوار شد دستمو رو دستگیره گذاشتم

خواستم در رو باز کنم که قفل مرکزی رو زد حرصی سرجام نشستم و به برو به روم خیره شدم

با دادی که زد از جام پریدم !🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 🌻 خوب دوستان نظر فراموش نشه ممنون که منو همراهی میکنید😘
دیدگاه ها (۵)

#پارت291آرش : گوووه میخوری الکی قهر کنی فهمیدی ؟ وقتی از چیز...

#پارت292محو هم شده بودیم با صدای بوقی ماشینی هر دو از جا پری...

#پارت289بعد از شام وارد اتاقم شدم گوشی رو برداشتم دیدم چند ت...

#پارت288چند لحظه ایی بینمون سکوت بود و بعد صدای مهربون مامان...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۳ اروم منو یه کم از خودش دور...

پارت بیستو ششمصبح**ماری*چشامو باز کردم اونیکس داشت بهم نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط