هرچه ماه و ستاره می خواهی

هرچه ماه و ستاره می خواهی
درشب شعر بی چراغ من است
بامن از مرز های دور نگو
که جهان گوشه ی اتاق من است
با دلم فکر می کنم اغلب
مغز بی استفاده ای دارم
با خودم حرف می زنم گاهی...
دلخوشی های ساده ای دارم
پدرم از غرور می ترسید
غرق افتادگی بزرگ شدم
به همین سادگی نبود ولی
به همین سادگی بزرگ شدم!
...
...
...
متهم به گناه دیگری ام
جرم های نکرده سر سخت اند!
رو سیاه سفید کردن هام
پاک کن ها چقدر بدبخت اند!
پاک کن بودم و نفهمیدند
فقط از چرک های من گفتند
غیر من را هدف نمی گیرند
یاد غم هایشان که می افتند!
من ولی باز هم همان هستم
سر به زیر وصبورو ساکت و سرد
مثل یک تاک می روم بالا
به خودم پیچ می خورم از درد
من ولی باز هم همان هستم
یاسر روز های تنهایی
خالی ام از جراید و بازار
پرم از شعر غیر اجرایی
هر چه ماه و ستاره می خواهی
درشب شعر بی چراغ من است
بامن از مرز های دور نگو
که جهان گوشه ی اتاق من است**
«یاسر قنبرلو»
دیدگاه ها (۱)

***

چطوره؟؟؟؟

چطوره؟؟؟؟

دقیقااااا***

_وداع

پارت ۹:حسادت در مرز جنون عاشقی"من به خاطرش دست به هرکاری خوا...

پارت ۶:شب هایی از لس آنجلس"من عاشقت بودم، هستم، و خواهم ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط