استاد جذاب من ) )ლ( پارت 114 `ლ
استاد جذاب من ) )ლ( پارت 114 `ლ
هوا کم کم روبه تاریکی میرفت درحالی که توی پیاده روی جاده قدم میزد سرش پایین بود بوی بارون همه جا رو گرفته بود لحظه ای ایستاد دقیقا همانجا ایستاده بود کنار همان ایستگاه اتوبوسی که یه روز از مدرسه دیر بهش رسیده بود با رفتار بچگانه ای همانجا روی زمین نشست تا وقتی که ماشین جیمین جلویش ظاهر شد یه لحظه به گذشته ها سفر کرد
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫گذشته
جیمین : خان گانگ تو خیابون موندی
ات : استاد پارک شما اینجا چیکار میکنید
جیمین : فکر نکنم اجازه رد شدن از خیابون ها دسته شما باشه
ات : نه استاد پارک اینجوری نیست
جیمین : از اتوبوس جا موندی
همانطوری که نشسته بود نگاهش را به زمین دوخت چی میگفت بهش اینکه از بس حسادت میکرد به کسایی که خوشبخت هستن از اتوبوس جا مونده بود جیمین که سکوت دختره را دریافت کرد لب زد
جیمین : خانم گانگ سوار شو برسونمت
ات با شوکه و چشم های گرد شده به استادش نگاه کرد یعنی با استاد پارک جذاب سوار یه ماشین میشد چند دفعه پلک زد اما باز هم جواب نداد شوکه نگاه میکرد استاد پارک کلافه دستی لایه موهایش فروع برد و لب زد
جیمین : سوار میشید یا برم
دختره سریع بلند شد و دستی به لباسش کشید جیمین شیشه ماشین را پایین کشید و منتظر ات موند اون هم با قدم های آرام و دخترونه سمته ماشین رفت اما سمته صندلی راننده رفت همینکه دست اش را گذاشت رویه دست گیره در یهو شیشه ماشین پایین شد و صورت جذاب استادش نمایان شد شوکه قدمی عقب رفت
جیمین : این طرف نه خانم گانگ
ات : اوه معذرت میخوام
با قدم های سریع سمته صندلی شاگرد رفت درو باز کرد و نشست درو بست و گفت ات : بریم
جیمین : کمر بند
ات : نه یک نه دو نه سه کمربند فراموش نشه
خنده ای سر داد و به استاد جذابش خیره ماند ...
هوا کم کم روبه تاریکی میرفت درحالی که توی پیاده روی جاده قدم میزد سرش پایین بود بوی بارون همه جا رو گرفته بود لحظه ای ایستاد دقیقا همانجا ایستاده بود کنار همان ایستگاه اتوبوسی که یه روز از مدرسه دیر بهش رسیده بود با رفتار بچگانه ای همانجا روی زمین نشست تا وقتی که ماشین جیمین جلویش ظاهر شد یه لحظه به گذشته ها سفر کرد
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫گذشته
جیمین : خان گانگ تو خیابون موندی
ات : استاد پارک شما اینجا چیکار میکنید
جیمین : فکر نکنم اجازه رد شدن از خیابون ها دسته شما باشه
ات : نه استاد پارک اینجوری نیست
جیمین : از اتوبوس جا موندی
همانطوری که نشسته بود نگاهش را به زمین دوخت چی میگفت بهش اینکه از بس حسادت میکرد به کسایی که خوشبخت هستن از اتوبوس جا مونده بود جیمین که سکوت دختره را دریافت کرد لب زد
جیمین : خانم گانگ سوار شو برسونمت
ات با شوکه و چشم های گرد شده به استادش نگاه کرد یعنی با استاد پارک جذاب سوار یه ماشین میشد چند دفعه پلک زد اما باز هم جواب نداد شوکه نگاه میکرد استاد پارک کلافه دستی لایه موهایش فروع برد و لب زد
جیمین : سوار میشید یا برم
دختره سریع بلند شد و دستی به لباسش کشید جیمین شیشه ماشین را پایین کشید و منتظر ات موند اون هم با قدم های آرام و دخترونه سمته ماشین رفت اما سمته صندلی راننده رفت همینکه دست اش را گذاشت رویه دست گیره در یهو شیشه ماشین پایین شد و صورت جذاب استادش نمایان شد شوکه قدمی عقب رفت
جیمین : این طرف نه خانم گانگ
ات : اوه معذرت میخوام
با قدم های سریع سمته صندلی شاگرد رفت درو باز کرد و نشست درو بست و گفت ات : بریم
جیمین : کمر بند
ات : نه یک نه دو نه سه کمربند فراموش نشه
خنده ای سر داد و به استاد جذابش خیره ماند ...
- ۱۵.۸k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط