آدمی دیوانه چون من یار میخواهد چه کار؟

آدمی دیوانه چون من یار میخواهد چه کار؟
این سر بی عقل من دستار میخواهد چه کار؟ 

شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام 
یوسف بی مشتری بازار می خواهد چه کار؟

هر کسی در خود فرو رفته است دستش را نگیر
کشتی مغروق سکان دار می خواهد چه کار؟

در زمان جنگ دشمن زود اشغالش کند 
شهر مرزی جاده ی هموار می خواهد چه کار؟ 

نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر
این شکست مستمر آمار می خواهد چه کار؟

کاش عمر آدمی با مرگ پایان می گرفت 
مردن تدریجی ام تکرار می خواهد چه کار؟ 

بعد از این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم 
شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار
دیدگاه ها (۱۸)

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

حق نداری به کسی دل بدهی الا منپیش روی تو دوراهست فقط من یامن...

دوست دارم ،اینکه گاهی بحث را کِش می دهیبوسه هایی را که با اص...

توی این خانه کسی بعد تو تنها ماندهدهن پنجره از رفتن تو وا ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط