گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقیست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
"حمید مصدق" #بخون
دیدگاه ها (۱)

سعدی » دیوان اشعار » غزلیاتهزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبو...

تحقیق مالِلهند، کتابی درباره عقاید دینی، آرای فلسفی، ادبیات،...

مولوی ؛ تا در طلب گوهر کانی کانیتا در هوس لقمهٔ نانی نانیاین...

اگر «کلیدر» را خوانده باشید و با آن ده جلد زندگی کرده باشید ...

سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیکگفته بودند که از دل برود ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط