من!
من!
من که عمریست سمت خانه ات...
سجاده پهن کرده ام...
منےکه عمرےخیالت را تراشیده ام...
عمرے از تو بت ساخته ام...
رمضان را نمیفهمم...
چشم باز کنم،
اما حسرت نخورم...؟
حسرت نخورم...
فکرت را نکنم...
که روزه ام باطل نشود؟!
فردا...
یک روز مثل روز هاے قبل است...
حسرت...
حسرت...
حسرت...
بگذار باطل شود...
من که عمریست سمت خانه ات...
سجاده پهن کرده ام...
منےکه عمرےخیالت را تراشیده ام...
عمرے از تو بت ساخته ام...
رمضان را نمیفهمم...
چشم باز کنم،
اما حسرت نخورم...؟
حسرت نخورم...
فکرت را نکنم...
که روزه ام باطل نشود؟!
فردا...
یک روز مثل روز هاے قبل است...
حسرت...
حسرت...
حسرت...
بگذار باطل شود...
- ۴۱۱
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط