من!

من!
من که عمریست سمت خانه ات...
سجاده پهن کرده ام...
منےکه عمرےخیالت را تراشیده ام...
عمرے از تو بت ساخته ام...
رمضان را نمیفهمم...
چشم باز کنم،
اما حسرت نخورم...؟
حسرت نخورم...
فکرت را نکنم...
که روزه ام باطل نشود؟!
فردا...
یک روز مثل روز هاے قبل است...
حسرت...
حسرت...
حسرت...
بگذار باطل شود...
دیدگاه ها (۱)

سراغ من را از چشم هایت بگیرهمه چیز؛ زیر سر آنهاستبپرس ؛چه دی...

عشق دو وجه داره، یکے"موندن" و اون یکے"رفتن".جالبه...! خُب تو...

کاش کسےبود به گوشت مےرساندکه امروزتمام قد ایستادم و در دلم ف...

سخت است که معتاد نگاهے شده باشےدیوانه ےچشمــان سیاهےشده باشـ...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

ادامه پارت ۲...صدایش خشک شد. ٪خدمتکار؟=بله،تهیونگ گفت و ته س...

my snow❄️#my_snowPT31ویو یونهو:همون لحظه که در باز شد....اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط