این اولین دختری بود که پسر خونده خاندان موریارتی از اون خ

این اولین دختری بود که پسر خونده خاندان موریارتی از اون خوشش امده بود.... دختری با موهای مشکی بلند تا زانو چشمای قرمز خونی.... دوشیزه الیزا..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویلیام به یک مهمانی بسیار مجلل دعوت شده بود لباسش را پوشید و عطر تلخ همیشگیش رو زد...
آلبرت و لوییس هم مثل همیشه اماده شدن و راهی کالسکه ی باشکوه خودشون شدن و سمت مهمانی راهی شدن*
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی به اونجا رسیدن کمی بعد دوشیزه الیزا رسیدن ویلیام حتی نمیتونست فکر کنه این بانو کیه هی فکر میکرد ولی هیچی به هیچی اولین بار بود مغز نابغه ی جناب موریارتی کار نمیکرد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کمی بعد بانو الیزا خواستن از اونجا برن که چندتا مرد جلوشو گرفتن الیزا نباید خودشو لو میداد که بانوی خونی هستش وگرنه شهرتش از بین میرفت یکی از اون مرد ها میخواست بانو رو بزنه که ویلیام......
خماریییی پارت بعد
۱٠لایک و ۳٠کامنت
دیدگاه ها (۷)

نمره و نظرم درباره پروف های شما فالووران عزیز و گرامی☕🤡پارت ...

رامپو💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

اولین سناریو ی پیجاز چویا_دازایدازای: تو رئیس مافیا بودی یه ...

چویا💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

ویلیام دست کسی که میخواست بانو رو بزنه گرفت.... دخترک داستان...

رمان melegim🪽: پارت ۵ نه نه نه ...... کسی میاید داخل دستگیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط