‹ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را›

‹ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را›
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
دیدم و آمد به یادم دردمندی های دل
گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را
تا به من نزدیک شد گفتم سلام ای آشنا
گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را -
#اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۰)

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

ستاره ی من(پارت ۲)

پارت اول راز خون

007-پنهان در مه - پارت ۹۳

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط