دیدمت روزی تو را با شعر و با ساز آمدی

دیدمت روزی تو را با شعر و با ساز آمدی
گُم میان ِ جمعیت امّا سرافراز آمدی
آمدی در گوشه ی شعرم برایم کف زدی
با سلامی مملو از موسیقی و راز آمدی
نقطه ی جیمم شدی ، من حلقه ی جیمت شدم
با الفبایی سراسر حرف ِ آواز آمدی
من برای با تو بودن تا خدا هم رفته ام
مرده ای بودم ، تو با نجوای اعجاز آمدی
من تو را یکبار دیدم ، چشمهایم خواب رفت
وای از این رویا که تو در آن از آغاز آمدی
"آمدی جانم به قربانت " ولی دیر آمدی
آمدی با یک بغل ابیات ِ پرواز آمدی
تا کجای این غزل مهمان ِ دستان ِ منی
در خیالِ شعر ِ من با حرص و با آز آمدی؟
فرش ِ راهت را برایت آب و جارو کرده ام
من که می دانم تو با اشکانِ من باز آمدی
رفته ای حالا فقط این شعر و سازت مانده است
مثل آن روزی که تو با شعر و با ساز آمدی
دیدگاه ها (۳)

دوست داشتن تو، خوب استمانند بلندی شب یلدا برف زمستان، باران ...

پیش آمده درگیر توهم شده باشی؟با یاد کسی غرق تهاجم شده باشی؟آ...

رفتم لب دریا و همان ساحل سارییاد تو نظر ‌ آمدو ...

اگر روزی خواستی گریه کنی مرا صدا بزن ؛ قول نمی‌دهم بتوانم بخ...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین...

ص ۳۷فکر روز دوشنبه خانه پریسا عذابم میداد با خودم میگفتم  اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط