غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!!!
روی بازوی جوان رو نشونم داد
〇نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر...... ندارم ↯↯↯↯↯
فقط بانازبشور..............بدون نازکش قدکشیدم.
دیدگاه ها (۱)

dark life = 33

رمن:گناه ابی p:3سه روز از ورودم به عمارت مهراد گذشته بود.هر ...

رمان

پارت آخر

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت ۲۵

آوای شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط