تا درون نیمکت جا می شدیم

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پرازتصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان ازحلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درد ورنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه ی سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها راخط بزن
دیدگاه ها (۷)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

اولین روز دبستان بازگرد  // کودکی ها ، شاد و خندان بازگردباز...

اولین روز دبستان بازگرد // کودکی ها ، شاد و خندان بازگردباز...

اولین روز دبستان بازگرد // کودکی ها ، شاد و خندان بازگردباز ...

یک سوال اشتباه در روزهای اول مدرسه ........شغل پدرت چیست....

اولین روز دبستان بازگردکودکی ها شاد و خندان بازگردبازگرد ای ...

خاطرات کودکی زیباترندیادگاران کهن مانا ترنددرس‌های سال اول س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط