ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرای من و تو، باور باورها نیست
ماجرایی ست که در حافظه ی دنیا نیست

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم
ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست

تو گمی درمن و من درتو گمم-باورکن
جز دراین شعر نشان و اثری از ما نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست

من و تو ساحل و دریای همیم -اما نه!
ساحل اینقدر که در فاصله با دریا نیست

امید زندگیم..خاک پاتم.با تمام وجودم بند بند انگشتات رو میبوسم..فدای وجوووووودت بشم..
همنفسم..عمرم..
دیدگاه ها (۲)

موووووووووووووووووووووووخامتبددد هم..موخامت..

می بویم گیسویت را تا فرشته ها حسودی کنند شانه میزنم موهایت ر...

براے توآرامشے مےخواهماز جنسِابدیتکہ تا باشے و خواهےوجودت راگ...

کجایی که تموم درو دیوار خونه امون بهونه ات رو میگیره..کحایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط