مثل خواهرم دوستش دارماز همه ی کارام هم خبر دارههمیشه

مثل خواهرم دوستش دارم….از همه ی کارام هم خبر داره….همیشه هم سعی داره ارشادم کنه….ولی مگه من آدم بشو ام ؟ ! اگه بودم که حاج فتوحی تا حالا صد بار آدمم کرده بود….یک سال گذشته و هنوز غم هم خونه ی چشم هاشه…. شاید بیشترین دلیل پایداری غم نگاهش کارای بابام باشه… با این اخلاق خاصااش که همه چیزو برای خودش میخواد ، بد جوری این زنو تو منگنه گذاشته … ولی مگه لیدا کوتاه میاد….؟ از وقتی رامین رفت ، سر کارشم نرفت… یه مدت میخواست استراحت کنه… ولی از وقتی بابا گفت دیگه نباید بره سر کار ، رو لج افتادو دوباره کارشو شروع کرد لیدائه دیگه.. ..مثل خودم زبون نفهمه! دسااتمو جلو بردمو دسااتای سااردشااو گرفتم….ساارشااو بلند کردو نگاهم کرد…لبخندی زدمو به سمت ماشین راه افتادم.. درو باز کردمو منتظر شدم سوار بشه…تشکری زیر لک کردو سوار شد… همیشه هر وقت میاد اینیا میره تو فاز غم ! تا یک ساعتی هم از اون دختر شر و شیطون خبری نیستو تو خودشه…..مگر اینکه رامتین پیشش باشه…..رامتینو که ببینه لبخند مهمون لبهاش میشه…. موهای خرمایی رنگشو که تو این یک سال رنگ نشده بودو تو شالش فرستادو دستی به صورتش کشیید…..با غم نگاهم کردو گفت – چیزی شده ؟….چرا حرکت نمیکنی با لبخند نگاهش کردمو گفتم – نمیدونم ، از شما باید پرسید! – از من ؟ – باز رفتی تو هپروت ؟ ..رامینم دلش رضا نیست اینطوری باشی! – مگه دردم یکی دوتاساات ؟!..تو که باید بهتر از همه بدونی! اگه بعد از اون تونستمو موندم به خاطر رامتین بود…تنها بهانه ی زندگیم اونه… ولی بابات… – بابام چی ؟!..راحت باش… من طرف تو ام…مطمئنم هستم حاج فتوحی که هیچ ، همه ی دنیا هم بر ضدت باشن تو باز توانشو داری باهاشون مقابله کنی! – تا کی رادین ؟ بساامه.. مگه چقدر قدرت دارم…من زنم… دلم میخواد مثل همه آرامش داشته باشم…نزدیک نه ماهه که تو فشارم…یه روز از دادگستری حرف میزنه و غیر م*س*تقیم میگه میخواد بچه امو بگیره.
پیشنهاد:



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%aa%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

بابا زن ذلیل! و این جوابی بود که دسته جمعی به حرف سهیل دادن!...

قرار اون چیزیه که اگه وضعم عوض شد پاش وایسی ولی تو ….واینساد...

فنجان را از دستم گرفت و روی میز گذاشت . با اخم نگاهش کردم . ...

من یه قلب از دست رفتم که به کام صاحهم سوختم اشکم ریخت و داغ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط