3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۷۷

جونگکوک دیر نکرد بلکه سر وقت خودش را رساند پالتو بلندش را به دستش گرفت سپس تند سمت اتاق. رفت .. با نگرانی چیزی را میخواست بیاند کند ولی با تصویر جلویش وجود اون سوک در آغوش تهیونگ سکوت کرد ...
باز هم هق هق کرد تهیونگ تند اشک ریزش را پاک کرد سپس با صدا گرفته ای تند گفت
تهیونگ: ببخشید .. معذرت میخواهم .. من بی شرف.. هستم چطور .. چطور زبونم چرخید که بچم نیست .. چطور این کلمه رو گفتم خدا لعنتم کنه
آروم موهای اون سوک غمگین را بوسید سپس شانه های اون سوک را به دستش گرفت سپس از خودش جداش کرد زل زد به صورت پر از اشکش و تند اشک هایش را پاک کرد ..
تهیونگ: ازت خواهش میکنم گریه نکن نمیتونم اشک های ترو ببینم،
اون سوک با چشم های پر از اشک اش زل زد به تهیونگ
اون سوک : برو برو... بیرون
تهیونگ ناباورانه تند گفت : اون سوک خانم لطفا .. اشتباه کردم معذرت میخواهم منو ببخش م..می‌دونم تا حدی قلبتو شکستم بد تر از شیشه ولی.. من خودم رو کشتم غرورم رو کشتم ...
اون سوک با چشم های مانند خونش زل زد به تهیونگ به سختی بیان کرد
اون سوک : تو نمی‌فهمی.. و در اخر هق هق و با بلند ای از ته گلوش گریه کرد نمیدونست که چیکار کنه کجا بره به کی پنها ببره اشک ریخت و تنها زانو زده جلو غم ... ولی تهیونگ تند او را به اغوشش گرفت سپس با اطمینان گفت
تهیونگ : قول میدم دیگه ناراحتت نکنم قول میدم دیگه اشکت درنیاد قول میدم خوشبختت کنم من تو ثمر عشق ما .. تو شکمت بچه ماست .. از گوشت و خونه من و توئه فقد هم ماله منو توئه نمی‌زارم ناراحت بشین قول میدم .. عاشقتم ... خیلی دوست دارم خیلی .. خیلی
جیمین نرم دست یوری را گرفت سپس همراه خودش از جلو در کنار رفتند .. یوری تند گفت
یوری : عه بزار ببینم چی شد آشتی کردن
جیمین آروم روی صندلی نشست
جیمین : هی جونگکوک هاری بیایین این طرف بزارین راحت باشند
جونگکوک نفس عمیقی کشید سپس به دیوار پشت اش تکیه داد غمگین روبه‌رو خیره ماند
جونگکوک: مادرم اگه این روز رو میدید حتما ناراحت میشد
هاری دلسوزانه نگاهش کرد سپس سمتش هجوم برد بلافاصله گونش را سفت بوسید و آروم گفت
هاری ؛ ناراحت میشد درسته ولی اینو میگفت که کوه ای پشت خودشون داره ..
جونگکوک غمگین نگاهش کرد سپس دست های هاری باز شد سمتش و درخواست رفتن به آغوشش را داد بلافاصله جونگکوک خم شد و هاری دست هایش را دور گردن جونگکوک حلقه کرد ...
هاری : وقتشه خوشبختی به ما هم نگاه کنه
جونگکوک سری را در موهای خوش بوی هاری پنهان کرد ....
یوری : ای بابا جواب منو بده
جیمین آروم نگاهش را از جونگکوک و هاری گرفت... سپس آروم گفت
جیمین : خوب میخواستی بمونی و اگه اونا همو بوسیدن نگاهش کنی
یوری تند و جا خورده گفت
یوری : ای.. چه حرفیه .. چرا باید نگاهشون کنم
دیدگاه ها (۳)

اسلاید اتاق تهیونگ

( 3 تفنگدار )پارت ۱۷۸چه بهتر از این زندگی همه چی خوب بود خوب...

3 تفنگدار )پارت ۱۷۶جونگکوک آروم تقی به در زد ولی هیچ صدایی ن...

3 تفنگدار )پارت ۱۷۵ اسلاید ۲ اتاق تهیونگ... با هجوم وارد اتا...

p46جونگکوک با قدم‌های آروم کنار تخت اومد.نگاهش روی نوزاد کوچ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p13تهیونگ خنده ی ریزی کرد که از چشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط