دلتنگ که می شوی

دلتنگ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلاگوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
یک
- من هنوز هم اینجا دلم آنجاییست که تو هستی -
دلتنگ که می شوی فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی :
- می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ -
و حافظ هم که انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید : - یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور -
و همانجاست که می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی ها
مرا گم کرده
دلتنگ که می شوی
می فهمی همه ی این روزها که با خودت گفتی
- یادم تو را فراموش -
بیشتر معنایش برایت این بوده - یادم خودم را فراموش
یادم دلم را فراموش -
بی آنکه بدانی این ها فراموش نمی شوند
ساکت می شوند آرام می گیرند
آتش می زنند ..
دیدگاه ها (۲۶)

ﭼﺸﻢ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ ﻭ ﺑﻐﺾ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﺕ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺗﺎﺯﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺁﺩﻡ ﮐﻪ ...

آدم بعضی وقتها دلش میخواهد؛برود یک جایی که خیلی بلند باشد،خی...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتوانست بازکند!!وقاشق شربت ب...

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:پدر سگ ، مگه این شام چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط