یک قدم مانده که پاییز به پایان برسد

یک قدم مانده که پاییز به پایان برسد
دختر شرقی یلدا به زمستان برسد

باد در خرمن موهای سیاهش پیچید
که پریزاد ِ غزل بافْ ، پریشان برسد

آمده دختر دی با سبدی برف به دست
تا به یمن قدمش زیره به کرمان برسد

دامنش باغ گل است و به نسیمی شاید
قمصر عطر تنش تا خود کاشان برسد

.حافظ از او به صبا گفته و می خواسته است
نفس شاخ نباتش به خراسان برسد

کاش سهم همه از عشق مساوی باشد
پشت بن بستیه هر کوچه خیابان برسد

کاش هر ساعت و هر ثانیه یلدا باشد
پشت هم از در و از پنجره مهمان برسد

دست هر دخترک فال فروش غمگین
لاأقل چـــــند گرم ، پسته ی خندان برسد

نکند خنده به روی لبمان یخ بزند
قصه ی شادیمان زوود به پایان برسد

باید از عشق بسازیم دژو نگذاریم
دست اندوه به ایرانی و ایران برسد
دیدگاه ها (۴۱)

پاییز ، آرام آرام آماده رفتن می شد ...رنگ انار ، عطر باران ،...

تو پنهان کن خودت را درمیان نقطه ها امابدان من دوستت دارم...س...

‏‎‏ پاییز چمدانش را بستهانتهای جاده به انتظار نشسته استنگاه...

یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط