آدم در آغوش خدا غمی نداشت

آدم در آغوش خدا غمی نداشت
پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت
دل از خدا برید و در زمین نشست
صد بار عاشق شد و دلش شکست
به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود
یادش آمد یک روز، دلِ خدا را شکسته بود !!!!
دیدگاه ها (۳)

آن روز که زمین، آخرین حجت خدا را در آغوش گرفت،چراغ امید در د...

عاشقانه های شبنم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p29تا چشم کار می‌کرد، جنگل‌های تیره دیده ...

قسمت هفده

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

پارت 2

مینی فیک

بعضی آمدن‌ها،فقط ورقِ تقویم را عوض نمی‌کنند؛حالِ جهان را عوض...

برید خررر ذوق شیدپارت ۹۱ | «بالاخره حرف بزن...»دو روز گذشت.....

( last minute )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط