نوبت من شده بود............

نوبت من شده بود............

که معلم پرسید.................

صرف کن ' رفتن ' را..............

و شروع کردم من..................

رفتم...........
رفتی...........
رفت.............

و سکوتی سر سخت...........

همه جا را پر کرد................

سردی احساش...............

فاصله را رو کرد................

صرف فعل رفتن ..............

بین غم ها گم شد.............

و معلم آرام........................

اشک را شد همگام.............

نزدیکتر آمد.................

روی دفترم نوشت :

تلخ ترین فعل جهان ''رفتن '' شد.
دیدگاه ها (۱۳)

♡♥

تمرکز کن........صادق باش.......چه نطفه هایی از افکارت باورت ...

باران می بارد ............به دعای کداممان نمیدانم.............

ﻣﺎﻫـــــــــــــﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﺷﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ.... .ﮔـــــــــــ...

FALL

یه لایک کردن سخت نیست واقعا...حالا بیاین پایین°°°°°°°°°°°°°°...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط