نوبت من شده بود............
نوبت من شده بود............
که معلم پرسید.................
صرف کن ' رفتن ' را..............
و شروع کردم من..................
رفتم...........
رفتی...........
رفت.............
و سکوتی سر سخت...........
همه جا را پر کرد................
سردی احساش...............
فاصله را رو کرد................
صرف فعل رفتن ..............
بین غم ها گم شد.............
و معلم آرام........................
اشک را شد همگام.............
نزدیکتر آمد.................
روی دفترم نوشت :
تلخ ترین فعل جهان ''رفتن '' شد.
که معلم پرسید.................
صرف کن ' رفتن ' را..............
و شروع کردم من..................
رفتم...........
رفتی...........
رفت.............
و سکوتی سر سخت...........
همه جا را پر کرد................
سردی احساش...............
فاصله را رو کرد................
صرف فعل رفتن ..............
بین غم ها گم شد.............
و معلم آرام........................
اشک را شد همگام.............
نزدیکتر آمد.................
روی دفترم نوشت :
تلخ ترین فعل جهان ''رفتن '' شد.
- ۱.۳k
- ۱۴ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط