از دستشویی اومدم بیرون که دیدم جیمین داره با تلفن حرف میز

از دستشویی اومدم بیرون که دیدم جیمین داره با تلفن حرف میزنه
جیمین: خوب بهت مگه نگفتم من کار دارم فعلا نمیشه اونو کشت اون جونکوک نقشه ی منو خراب کرد نباید به ا.ت دست میزد چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟ فرار کرد؟؟؟؟؟ یعنی چی همشون مردن؟؟؟؟؟

از تلفن جیمین متوجه شدم جونکوک فرار کرده انگار یه سطل آب یخ روم ریختن مخصوصا وقتی صداش رو شنیدم وایسا؟!؟؟! صدا!!!!! سریع برگشتم به سمت عقب اون پوزخند نحس که میشد توش نفرت ، خشم رو دید روبه رو شدم با صدای بمش
کوک: بیا بریم پرنسس کوچولو
خواستم جیغ بزنم که با درد توی شکمم ساکت شدم و بعد چند ثانیه سیاهی، وقتی بهوش اومدم روی تخت بودم دستام کلا بسته شده بود به تخت خیلی ترسیده بودم و همچنین نگران کوک بودم من هنوز کوک رو دوست داشتم ولی همینطور ... جیمین
و قطره اشکی از چشمم اومد پایین و در همین لحظه در باز شد با دیدن قیافه کوک خیلی ترسیده بودم و کوک هم جوری بود که انگار خیلی عصبی بود ولی داشت خودشو کنترل می‌کنه
کوک: از اول همچی رو تعریف کن و توضیح بده( خشم)
ا.ت:( براش تعریف کرد )
کوک: اون عوضی (عصبانی)
ا.ت: تو بهم خیانت کردی من خودم تورو دیدم که با اون دختر رابطه جنسی برقرار میکردی حتی اونقدر غرق اون کار بودی اصلا متوجه ما نشدی
کوک: جیمین اون ودکای تحریک کننده رو به من داد اون پنجاه درصد تحریک کننده بود و تو هم آسیب دیده بودی
ا.ت: شاید بخشیدمت(کیوت)
بعد یهو کوک تغییر کرد قیافش تغییر کرد از اون کیوت یهو شد یه مرد خشن
کوک: ولی تو واقعا بهم خیانت کردی(ترسناک)
ا.ت: ک..کو..کوک(ترس)

بعد اون حرف کوک سریع منو برد به اون تخت آهنی و دست پام بهش بست و یه آهن آورد و اون یه آهنگ آورد ولی اصلا داغ نبود ولی داشت ازش بخار میومد بعد که کوک شلوارمو درآورد و بعد اون آهن رو زد به پوستم درد شدیدی. داد ولی تنها بدی که داشت ون سردی بود تقریبا پوست کشاله ی رانم فریز شد اون آهن خیلی سرد بود از حرکت دستاش میشد فهمید یه چیزی داره می‌نویسه روی پوستم و بعد تموم شدن کارش ولم کرد و رفت فرداش کوک هنوز بازم باهام بد بود اومد تو اتاق و من هنوز همون مدل بودم بعد کوک پوزخندی زد و دست و پامو آزاد کردم و دستمو محکم گرفت و برد تو حموم تموم لباسامو درآورد به فکر شستنم مقاومت نکردم ولی وقتی پشتمو کرد به خودش و دستامو گذاشت تو وان و تو حالت پاکی گذاشتم و از پلن بی باهام( اسمات حوصله ندارم) وقتی کام شد ولم کرد همونجا به شدت پام درد میکرد حتی با.سنم درد میکرد همونجا حموم کردم و وقتی نگاه پام کردم دیدم یه چیز سفید نوشته شده { متعلق به جئون کوک}
و بعد اومدم بیرون با چیزی که روی تخت بود شوکه شدم
دیدگاه ها (۰)

بعد با چیزی که رو تخت بود شوکه شدم اون لباس خدمتکاری بود من...

که دیدم کوک: درستش کن( پوزخند)منم که راهی نداشتم دستمو بردم ...

بچه ها بخاطر اینکه احتمال داره مسدود بشم این آیدی پیج دوم من...

ولی دیگه تصمیم گرفتم برم و خودم ببرمش و بعد از اینکه بغلش کر...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_8···ا/ت توی اتاقش نشسته بود .بالأخره ت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_9···که کوک لبخندی محو زد و بلند شد .و گ...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_7···به این فکر نمی‌کرد پدر بی‌پولش که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط