کاش میشد که کسی می امد....

کاش میشد که کسی می امد....
باور تیره ی مارا می شست!!!
و به ما میفهماند...
دل ما منزل تاریکی نیست!
اخم...
بر چهره بسی نازیباست!
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده!
کاش میشد!!!
که به انگشت نخی میبستیم!
تا فراموش نگردد هنوز...
انسانیم......
دیدگاه ها (۱)

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجمیا اگر شادی زیبای ترا به غم ...

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گ...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بر...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد ،یا آنکه ، گدایی محبت شده ...

فصل اول – پارت سی‌ویکمقرار در تاریکیساعت از ۹:۳۰ شب گذشته بو...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۳۰ (پایان) سه ماه از پایان آن پروند...

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط