در انتظار دومین دیدار
در انتظار دومین دیدار
پارت ⁴
هیچ حرفی بین این دو رد و بدل نمیشد تا اینکه دوباری صدای اون پیامک به گوش هر دو رسید ، چشم های اقیانوسی سلین برق زد و زودی به پیامک نگاهی انداخت حدسش درست بود دوباره همان شماره ی ناشناس و فقط جمله ای کوتاه:
[ من جونگ کوک هستم از آشنایی با تو خوشحالم بانو سلین ] تنها همین جمله باعث شد سلین لبخند کمرنگی بزند .
جیهون در تمام این مدت نگاهش را از سلین برنداشته بود متوجه ی تغییر چهره ی سلین شد و گفت :
[ فک کنم ... خبر خوبی شنیدی که اینقدر خوشحال شدی ] ...
سلین لبخندش رل از قبل هم عمیق تر هم کرد و روبه جیهون کرد و گفت :
[ فکر کنم با هم مدرسه ای جدیدم زود تر آشنا شده باشم ...]
جیهون گفت :
[ قبل از مطمئن شدن به کسی اطلاعات شخصی خودتو ندی وگرنه معلوم نمیشه قراره چی بشه ...
و ادامه داد...
این دوست جدید تو ... دختر هست یا پسر ؟]
سلین که نمیدانست در جواب جیهون چه بگوید گوشی رو خاموش کرد و لبخند زیبایش محو شد و آرام گفت :
[ اسمش که جونگ کوک بود ]
جیهون از این تغییر چهره ی خواهرش لبخندی زد و گفت :
[ چرا یهو ناراحت شدی پس ؟]
سلین در جواب اون گفت :
[ چی ؟ من ؟ نه ناراحت که نشدم ولی ... ]
جمله ی خود را تمام نکرد و سکوتی حکم فرما شده بود که با صدای جیهون شکست ---
گفت :
[ ولی چی ... آها پس نکنه فک کردی قضاوتت میکنم ...]
بعد از این حرف جیهون سلین لبخندی از رضایت زد و گفت :
[ ممنونم ]
[ قلمی از ستاره]
پارت ⁴
هیچ حرفی بین این دو رد و بدل نمیشد تا اینکه دوباری صدای اون پیامک به گوش هر دو رسید ، چشم های اقیانوسی سلین برق زد و زودی به پیامک نگاهی انداخت حدسش درست بود دوباره همان شماره ی ناشناس و فقط جمله ای کوتاه:
[ من جونگ کوک هستم از آشنایی با تو خوشحالم بانو سلین ] تنها همین جمله باعث شد سلین لبخند کمرنگی بزند .
جیهون در تمام این مدت نگاهش را از سلین برنداشته بود متوجه ی تغییر چهره ی سلین شد و گفت :
[ فک کنم ... خبر خوبی شنیدی که اینقدر خوشحال شدی ] ...
سلین لبخندش رل از قبل هم عمیق تر هم کرد و روبه جیهون کرد و گفت :
[ فکر کنم با هم مدرسه ای جدیدم زود تر آشنا شده باشم ...]
جیهون گفت :
[ قبل از مطمئن شدن به کسی اطلاعات شخصی خودتو ندی وگرنه معلوم نمیشه قراره چی بشه ...
و ادامه داد...
این دوست جدید تو ... دختر هست یا پسر ؟]
سلین که نمیدانست در جواب جیهون چه بگوید گوشی رو خاموش کرد و لبخند زیبایش محو شد و آرام گفت :
[ اسمش که جونگ کوک بود ]
جیهون از این تغییر چهره ی خواهرش لبخندی زد و گفت :
[ چرا یهو ناراحت شدی پس ؟]
سلین در جواب اون گفت :
[ چی ؟ من ؟ نه ناراحت که نشدم ولی ... ]
جمله ی خود را تمام نکرد و سکوتی حکم فرما شده بود که با صدای جیهون شکست ---
گفت :
[ ولی چی ... آها پس نکنه فک کردی قضاوتت میکنم ...]
بعد از این حرف جیهون سلین لبخندی از رضایت زد و گفت :
[ ممنونم ]
[ قلمی از ستاره]
- ۱.۱k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط