نوشیدنی اشتباهی‼️💊(پارت اول):میز اصلی:الناز=همسرِ امجدی|خ

نوشیدنی اشتباهی‼️💊(پارت اول):میز اصلی:الناز=همسرِ امجدی|خود امجدی|دختر ۸ سالش حنانه|پسر یک و نیم سالش کیان|:
شب|همه تو فضای باز رستوران نشسته بودن داشتن غذا میخوردن.میز امی اینا رو نشون داد.الناز:«حمید من دیگه نمیتونم،نفسم بالا نمیاد،دیگه سیر شدم،از اینا یه ظرف میگیری ببریم خونه؟»امی:«هنوز چیزی نخوردی که قربونت برم،تو روزه بودی من به جات میخورم»-مگه خودت روزه نبودی؟🙁/-عزیزم قربونت برم تو که خودت میدونی معده من نمیکشه🙂/-آره...میدونم،خیلیا اینو میگن😒/-باور نمیکنی نه؟امروز تو باشگاه حالم داشت خراب میشد رنگم رنگ گچ شده بود،اصلا دیگه داشتم بالا میووردم،رییس باشگاه خدا خیرش بده یه خرما اورد گفت قندت افتاد اینو بخور هنوز میمیری بدبخت/-به تو گفت؟😐/-نه بابا/-آخه کی به توعه بی عقل میگه روزه بگیری بری باشگاه اخه تو عقل داری؟!😐/-عزیزم...عه...بچه کنارمون نشسته ها😐/حنانه:«من بچه نیستم😕»-ای قربونت برم،غذاتو بخور/الناز:«خب میگم نرو باشگاه حمید»امجدی:«چرا؟»-عه😐،خودت مگه نگفتی حالت تهوع میگیرم معدم درد میکنه فلان و بهمان خب روزه نگیر یا نرو باشگاه😐/-حالا من یه چیزی گفتم/-دیدی دیدی😄/-خیله خب عزیزم،تو خونه هم میتونیم صحبت کنیم😐/آقاجون(بابای مامانم)در حالی که یه آب پرتقال خریده بود و تو دستش بود اومد گذاشت رو میزش.بعد دیگوکسین(داروی فشار قلب)داروی خورد شده ش که رو دستمال کاغذی بود رو برداشت و ریخت توش.بعد یه قاشق برداشت و همش زد و لهش کرد.امجدی:«آقا خلیل،یه سوال دارم ازتون،اگه زحمت نمیشه ببخشید یه لحظه میشینید کنار من؟»الناز:«حمید زشته🙁»-زشت چیه میخوام سوال بپرسم ازش😐/آقاجون نوشیدنیشم اورد نشست:«بله؟»-میگم،مگه درست نیست آدمی که معدش نکشه نمیتونه روزه بگیره؟/-چرا/-خب چون من سیستم ایمنی بدنم ضعیفه،الان واسه من ضروریه که روزه بگیرم یا نه؟/-من نمیدونم،باید به حال و روز بدن خودتون نگاه کنید/-(رو به الناز)بیا،من میگم تو باور نمیکنی😏/الناز:«چته خب سرطان معده نداری که😐»آقاجونو صداش کردن:«بله؟!،یه لحظه ببخشید صدام میکنن،الان بر میگردم»پا شد رفت/امجدی:«با من چرا بحث میکنی،مگه خودت نمیبینی وقتی معده دردم دوباره بر میگرده مث سگ(الناز:«عه عه عه عه😐»)یا دل درد دارم یا هی بالا میارم چرا زبون منو جلوی این بچه ها وا میکنی؟!😐»الناز:«وا،مثل سگ یعنی چی بچه کنارت نشسته»/حنانه:«من بچه نیستم،نیستم نیستم😐»-حمید من چیزی نمیگم،من لج نکردم باهات که اینجوری میکنی،غذاتو بخور کم تو هپروت باش😐»-تو هپروت نیستم که،تو اگه منو باور نکنی چطور میخوای بچه هاتو اصلا نوه های آیندتو باور کنی،ها؟!😐/-😐،ببخشید،غذاتو میخوری الان؟😐/-😐/غذاشو خورد،بعد گفت:«نمیخورم دیگه»...
دیدگاه ها (۶)

نوشیدنی اشتباهی‼️💊(پارت دوم):الناز نگاش کرد:«ها😏د بخور دیگه،...

نوشیدنی اشتباهی‼️💊(پارت سوم):-حمید؟...چت شد؟،چت شد میگم؟...😐...

سناریوی کوکو(گربه ی حمید):)🐾این جمله با صدای همین مرده بخشی ...

سکانس فان|قسمت سوم|(ادامه در نظرات):حمید زیر دوش آب که باز ب...

پارت 161

𝒫𝒶𝓇𝓉 ②⑥چهره ناراحتی به خودم گرفتم و در حالی که از پنجره به ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط