یه شبایی وقتی زندگیمو مورور میکنم به چیزایی میرسم که نمید

یه شبایی وقتی زندگیمو مورور میکنم به چیزایی میرسم که نمیدونم تقدیرم بوده یا تقصیرم !!!؟؟؟
به ادمایی میرسم که نمیدونم دردن یا همدرد..!!
به لحظه هایی میرسم که هضمش واسه دل کوچیکم سخته و به دردایی میرسم که برای سن و سالم بزرگه...
به آرزوهاییم که توهم شد...
رویاهایی که گذشت....
به چیزایی که حقم بود اما شد توقع...
زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد.....
و احساسی که دیگران اشتباه می نامند...
و دست آخر دنیایی که بهم پشت کرده......
وبازهم انتهای افکاره خودم میمانم....
و زخمهایی که روزگار پشت هم میزند...
و سکوت هم دوای دردم نیست...
کاش دنیا مهربان تر بودی...
دیدگاه ها (۲)

من باختم . . . به خُود و سادِگی هایِ خُود ...باختم به تصویرِ...

ﻣﯿﮕﻦ ﮔﺮﮒ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺯﯾﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﮑﺸﻮﻧ...

..

..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط