تو را به خاطرات نمی سپارم...

تو را به خاطرات نمی سپارم...

همواره بوده ای ،

همیشه هستی...

این کوچه ی خلوتِ خاکی ،

یعنی تو...

درخت های کهنسالِ این خیابان ،

یعنی تو...

شب هایِ پر ستاره و بی ستاره ،

یعنی تو...

با صدایِ تو آمیخته است ،

صدایِ بالِ کبوتر هایِ همسایه...

صدایِ بوقِ ماشین ها...

صدایِ ظرف شستنِ مادرم...

صدایِ درب ها یی که بسته می شوند...

پنجره هایی که باز می شوند...

صدایِ مردمِ کوچه و بازار...

تو از گلویِ دنیا با من حرف می زنی...

تو از هر گوشه ی این شهر مرا می خوانی...

غروب که می شود ،

رویِ همان نیمکتِ همیشگی ،

زیر همان درختِ پیر ،

کنارم می نشینی...

و با صدای سه تارِ پیرمردِ دوره گرد ،

نجوا می کنی...

من خاطره نیستم...

همواره بوده ام...

همیشه در کنارت هستم...
دیدگاه ها (۶)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پارت ۱۶

امروز یه روز عادی نیست.

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

امروز فقط یک روز معمولی از سال نیست؛ امروز روز تولد کسی است ...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط