داستانزندگییهدخترساله

#داستان_زندگی_یه_دختر_14_ساله
اون روزها تازه گوشی خریده بود سرف کنجکاوی رفت دوست یابی با یه چند نفر چت کرد خیلی ساده و بی رحیا خیلی گفتن بیا رل بزن نمیدونست رل چیه از یکی پرسید ت همون دوست یابی فهمید چیه یه روز یه نفر بهش پیام داد بیا رل بزنیم و... اینقدر گفت دختره قبول کرد بعد مدت ها دختره همه چی فهمید چی به چیه مجازی چیه با همون رلش به دلایلی کات کرد
با 4 نفر دیگه هم رل زد ولی کات کرد خیلی ها توی این یک سال ت همین مجازی بهش کلی فوش بدو بیاره گفتن خیلی مزاحم داشت می‌دونید چرا چون به چند نفر دیگه غیر این 5 تا رلش بودن شماره داده بود مثلا داداش مجازی بودن ولی همین ها خیلی مزاحمش میشدن شمارش سوزوند و فقط خودش سرگرم می‌کرد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده

اون دختر دیگه ساده و بی رحیا نیست اون دختر شاید دیگه بی رحیا و. ساده نشه اون یه دختر خیالاتی با افکار منفی با همه مثل قبل راحته ولی همه بهش میگن دروغگو آره دروغگو هست چون قبل اینکه شمارش عوض کنه خیلی دروغ ها گفت ک برای خودش هزم نمیشه میخواد خودش درست کنه ولی چطوری
یکی فاز خودکشی داره بهش کمک نکنه (این ظلمه ک) فن پیج بشه بقیه بهش تهمت بزنند و خیالاتی بشه بگه من فلان کس هستم تو اون دوره

با همی اینها میتونه خودش درست کنه نه نمیشه میتونه همه چی فراموش کنه نه نمی تونه

به‌هرحال اینها گفتم بدونید این یه نمونه از بچه های هست ک بخاطر درس گوشی گیرش اومد بقیشون چی مراقب هم باشید (اگه ظالم نباشید بگید به ما چه میخواست نکنه)

شبتون خوش خداحافظ
دیدگاه ها (۲۰)

#کپشن_کوتاهاون روز که بات اشنا شدم یادم نمیرهاولین پسری بودی...

#کپشن_کوتاهناهار ک خوردی یکم استراحت کن گوشی بزار کنار یکم ب...

شب همگی بخیر❤️✨🏳‍🌈Never forget those who have been with you ...

متن کوتاه

شبی ک ولم کردی...اون شب بارون میبارید...یوری با قیافه ای شوک...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏ات خشکش زده بود. نمی‌دونست ب...

ولی من انقد حرص میخورم سر اینکه نویسنده قصدش از آوردن ایپک چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط