تا چشم تو بر آینه ی جان من افتاد

تا چشم تو بر آینه ی جان من افتاد
سلول به سلول تنم در سخن افتاد
یک لحظه تورا مردم این شهر که دیدند
زيبايى تو نُقل شد و در دهن افتاد
طوفان شد و با رفتن تو برگ دلم ریخت
با باد گلاویز شد و بر چمن افتاد
برگرد كه با فاصله هايى پر از ابهام
عطرِ تنت از حافظه ى پيرهن افتاد
از چشم ترم ریخت غمت یک شب دیگر
شبنم شد و بر تشنگی یاسمن افتاد
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴

جادویی به نام عشق

چند پارتی بازی ممنوع

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nineteen ویوی جونگ کوک :بعد از ا...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

KIM V

تا که لب های من از کنج لبت کام گرفتاز غزال تن تو این غزل اله...

تا که لب های من از کنج لبت کام گرفتاز غزال تن تو این غزل اله...

آنقدر ناله شدم تا جگرم ریخت حسینآنقدر اشک که مژگان ترم ریخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط