پارت ۸ "اخر"

پارت ۸ "اخر"
ساعت ۱۲ و ۳۹ دقیقه ظهر_جونگکوک:
بعد از اون اتفاق به هزار سختی تهیونگ رو خوابوندم تا وقتی بیدار شه باهاش حرف بزنم و تاثیر اون کص*شعرای اون عوضییا رو از سرش بپرونم.همینطور نشسته بودم تو اتاق تهیونگ و داشتم سیگار میکشیدم که دیدم تهیونگ یواش یواش داره بیدار میشه.صبر کردم تا یکم سرحال شه بعدش رفتم سمتش و رو تخت کنارش نشستم،دستاش رو گرفتم و بعد شروع کردم به حرف زدن:
جونگکوک:ببین تهیونگ من نمیدونم چه حرفایی بهت زدن ولی اینو میدونم که تو هیچ کار اشتباهی نکردی.اینو میدونم که تو بخاطر گرایشی که به مردا و پسرا داری مریض نیستی.اینو میدونم که اینکه عاشق من شدی اشتباه نبوده.اینو میدونم که من هیچوقت پشیمونت نمیکنم و از احساساتت و بدنت سوءاستفاده نمیکنم.حالا ازت میخوام باورم داشته باشی و بهم اعتماد کنی،باشه؟
تهیونگ که انگار از سردرگمی دراومده باشه یکدفعه دو طرف صورت جونگکوک رو گرفت و بوسیدش و جونگکوک هم همکاری کرد و کار به تخت کشید و اینجوری دوباره عشقشون شروع شد.البته از قبل هم تموم نشده بود ولی پر قدرت تر ادامه دادن
دیدگاه ها (۰)

خب خب خب،نانازای کارن،من فیک جدیدِ شاد گذاشتم و شما ام قول ب...

@jiminshii عشقم حمایت نشه؟

پارت ۷ ساعت ۱۲ و ۲۶ دقیقه_جونگکوک:حدود ۳ ساعت از رفتن تهیونگ...

پارت ۶ساعت ۷ و ۱۶ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اون اتفاق پسرا رو ...

پارت سومتهیونگ به سمت جونگکوک رفت جونگکوک بین دستاش گیر اندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط