سلام براتون یک رمان از تهیونگ آوردم

سلام براتون یک رمان از تهیونگ آوردم
پارت اول ❤️
تو زن کیم تهیونگ هستی زن عضو گروه بی تی اس و اینو همه می دونن چون تو خودت ریس شرکت ایمی تو به اجبار با تهیونگ ازدواج کردی اون اصلا ازت خوشش نمیاد چون اون دوست داشت با عشق اولش ازدواج کنه تو خیلی هیت می خوری همه آرمی ها میان تو پیجت هرچی از دهنشون در میاد بهت میگن
تو:خب بزار برام تو پیجم ببینم چی به چیه خدایا من چرا آنقدر پیام رفتی توشون همه یه چیزی بهت گفته بودن
قلبت شکست حالت اصلا خوب نبود
پنج ماه ازدواج کردین تو نه جواب دوستات رو دادی نه خوانوادت نه بیرون رفتی گوشیو برداشتی و زنگ زدی به تهیونگ که بعد چند تا بوق جواب داد
ته : بفرمایید تو :تهیونگ شی ته :شما کی هستید چرا مزاحمم شدید
تو :من آرمی نیستم من ا/تم ته :تو برای چی به من زنگ زدی تو :می خوام ببینمت ته :اما من نمی خوام دیگه هم به من زنگ نزن حالم ازت بهم می خوره دختره ی هرزه و گوشیو قط کردی دوباره زدی اما مسدود کرده بودت زنگ زدی به بکهیون اون بهترین دوستت بود شما فقط دوست بودید و علاقه‌ای به هم ندارید زنگ زدی بهش . بکهیون :ا/ت تو
تو :بکهیون .بکهیون :کجای تو دختر چرا تلفنت رو جواب نمیدی از این به بعد بکهیون رو بکی می نویسم
تو :بکی میشه بریم کافه بکی : چرا که نه دلم برات تنگ شده ازدواج کردی منو یادت رفته تو:هه چه ازدواجی آدرس و برات میفرستم بکی :باشه رفتی یه کافی شاپ خلوت گرفتی چون الان همه می شناسنت و شاید آرمی ها بهت حمله کنن
آدرس رو برای بکی فرستادی و گفتی اول اون بره بعد تو میای رفتی یک دامن مشکی و یک لباس مردونه ی سفید پوشیدی و کفش پاشنه بلندت رو پات کردی و رفتی سوار ماشینت شدی وقتی رسیدی تو کافه به گروه آدم هم اون جا بودن ۱۳ نفر بودن هفتا پسر و شش تا دختر بغله میزی بودن که تو گرفته بودی
بکهیون رو دیدی و با صدای بلندی گفتی بکهیونا که اون آدم های که بغل میزتون بودن بهتون نگاه کردن دویدی سمت بکهیون و بغلش کردی
بکی :کجا بودی دختر دلم برات تنگ شده بود همین جوری تو بغلش بودی اون زنو مرد ها هم بهتون زل زده بودن شروع کردی به گریه کردن تو :بکهیون خسته شدم وقتی ۱۸سالم بود گفتم الان می تونم با یکی با عشق ازدواج کنم اما الان همسرم یکی هست که حالم ازش بهم می خوره همه تو پیجم بهم پیام دادن خیلی دختر هرزی هستی قلبم درد گرفته
من خودم یک روزی آرمی بودم اما الان از بی تی اس متنفرم همه ی اعضای گروه بدم میاد (بزنم تو دهنش:/) صبح کی خواستم خودکشی کنم اما نتونستم
بکی : هی دختر تو حق خودکشی کردن نداری تو اگه بری من دیگه هیچ دوستی ندارم می‌دونی هیچ دختر یا پسری با یه خلاف کار دوست نمی شه که یک دفعه.........
تو کامنت ها بگین ادامه بدم یا نه
راستی شما ۱۹سالتونه تو داستان فعلا خداحافظ ❤️💫
دیدگاه ها (۰)

سناریو از جونکوک ددی

سلامی دوباره متاسفانه من امروز نمی تونم براتون فیک یا رمانی ...

part:② تو ...

ستاره دنباله دار پارت:۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط