سیم خاردار....

سیم خاردار....
یک نفر باید داوطلب می‌شد که روی سیم خاردار دراز بکشید تا بقیه از روی آن رد شوند
یک جوان فورا با شکم روی سیم خاردار خوابید، همه رد شدند جز یک پیرمرد
گفتند: «بیا!»
گفت:« نه! شما برید! من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش! مادرش منتظره!»

چسبیدن به سیم خاردار کجا و چسبیدن به میز ریاست کجا...
دیدگاه ها (۱)

ماهی گرفتن از شکمش زنجیر طلا دراومده ! شانسو ببینا😑 از این م...

سبزه قبای سینه یاسی هستن ایشون !خدا تموم مداد رنگی هاشو برای...

25 نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان بود ؛در این رو...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁴صبح همه سر میز بودن ها از نظر جنا دختر خو...

سایه شمشیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط