حرفهای ما هنوز نا تمام

حرفهای ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه‌‌ء عزیمت تو ناگزیر می شود

آی

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود
دیدگاه ها (۲)

دست لرزان کدام باد اطلسی را از ایوان امید برد؟ کدام ترس نا...

فقط با چشم دل می توان دید؛ آنچه دیدنی ست با چشم سر قابل دیدن...

زندگی یعنی دیدن داشته ها نه دیدن نداشته ها

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود، ...

تو خیلی زود برده شدی، مامان..هیچ وقت فرصت خداحافظی نداشتمدلم...

رفتن! سخته اما بعضی وقت ها لازمهخیلیا از زندگیمون میرن اما ی...

فواره وار سر به هوایی و سر به زیر!چون تلخی شراب دل آزار و دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط