بگذار سر به سینه‌ی من در سکوت، دوست!

بگذار سر به سینه‌ی من در سکوت، دوست!
گاهی همین قشنگ‌ترین شکل گفتگوست

بگذار دست‌های تو با گیسوان من
سربسته باز شرح دهند آنچه موبه‌موست

دلواپس قضاوت مردم نباش، عشق
چیزی که دیر می‌برد از آدم آبروست!

آزار می‌رسانم اگر خشمگین نشو
از دوستان هر آنچه به هم می‌رسد، نکوست

من را مجال دلخوشی ِ بیشتر نداد
ابری که آفتاب دمی در کنار اوست

آغوش وا کن، ابر مرا در بغل بگیر!
بارانی‌ام شبیه بهاری که پیش روست
دیدگاه ها (۴)

چشمانت را که به من می دوزی دامنم پر از پولک شعر می شود پری...

چند سالي ست كه تكليف دلم روشن نيست جا به اندازه ي تنهايي من...

آنقدر که می توانم هر شب - بدون آنکه خوابم بگیرد از اول تا آخ...

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ شكسته ناله هاي موج بر سنگ مگر دريا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط