نشــسته ام و بــرایت

نشــسته ام و بــرایت
از عشق کلمه میبافم
ان زمان که شــعر بلنــدم
به پایان رسیـد
کمــی قــد خمیده کن
میخــواهم انـرا
دور گـردنت بینـدازم
دیدگاه ها (۱)

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

سناریو تهیونگ

خورشید امروز هم طلوع کرد تا به ما یادآوری کند...امید، هرگز غ...

p30

پارت اول (ROSE) پارچه ی لغزان لباس میسو، در میان جمعیت از ای...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط