ویو کوک

ویو کوک
ساعت ۷ عمارت بودم رفتم داخل سر یک میز وایسادم همینجور داشتم حرف میزدم ک ات رو دیدم ک بر خلاف بقیه نمی‌خواست ورود باشکوه داشته باشه و آروم آمد پایین جلب توجه نکرد خواستم برم پیشش ک بادیگارد احمقش دوباره پشت سرش بود خیلی شیک نشست و جام شراب قرمز رو تو دستش گرفت نوشید

ویو ات

اصلا از جلب توجه خوشم نمیاد برای همین آروم رفتم پایین کوک رو هم دیدم ولی اصلا نفهمید ک نگاش کردم رفتم ی گوشه نشستم شراب میخوردم


پرش زمانی ب ۲ ساعت بد
ات همینجور داشت شراب میخورد و تقریبا مست بود ک کوک آمد

کوک: بح‌ بح مادمازل چ شیک شدین

ات:نگاه اینکه یا بشین یا برو(کوک نشست کنارش)

کوک:حالت خوبه

ات:چرا زندگی اینقدر سخته

کوک:نمی‌دونم واسه منم سخته

ات: خسته شدم ازش(روشو داد کوک)

کوک:روشو داد ات

دوتایی داشتن بهم نزدیک میشدم و خمار همدیگه رو نگاه میکردن ک‌ ات......‌
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی(احساس)پارت :۱*****فصل اول: برخورد ستاره‌ها در اوج ...

ات: با من احساس صمیمیت نکن آقای جوئن من خیلی وقته با کسی صمی...

۱- لباس ات۲- استایل مو و آرایش ات

ویو اتاز خواب بلند شدم رفتم پایین ک دیدم تمام کارکنان داخل ح...

part41 عشق پنهان《ویو ات》با صدای جونگ کوک بیدار شدم جونگ کوک:...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

مامان کوک وقتی این حرف رو زد بهم خیلی ترسیدم از جونگ کوکبعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط