دلبران،دل میـبرند.اما،تـو جانم میـبرے"

دلبران،دل میـبرند.اما،تـو جانم میـبرے"
ناز را افزوده ، با نازت توانم میـبرے
سوز دردِ عشق را با غمزه های ناز خود
تا ته قلب من و تا استخوانم میـبرے
میزنےچشمڪ نهانے،جان تـو! جان خودم!
با تڪان پلڪ خود تابےڪرانم میبرے
تاڪه میخواهم بگویم راز خود را ناگهان
دستهاے مهربان را بر لبانم میبرے
میڪنے ساڪت مرا با بوسه هاے بے هوا
شعر را با بوسه از روے زبانم میـبرے
تو شبیه دلبران هستی ولی جور دگر
دلبران،دل میبرند.اما،تو جانم میبرے.
دیدگاه ها (۷۸)

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ستاین آتش از هر سر که برخیزد...

من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدیمن گیسوی بی شانه شدم.... هیچ...

برای بال و پرم قدری آسمان بدهیدکمی به خاطره هایم که مرده جان...

حسرتم این است در دل کز فراق روی توچون سپارم جان، سپارندم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط