عشق در گذرگاه سئول Love in the passage of Seoul
عشق در گذرگاه سئول (Love in the passage of Seoul )
Part 12
+من به همبرگر مکدونالد و نوشیدنی بلو هاوایی
# بله و شما؟
♡اوووم مننن.......
♡بیبیمباپ با سوجو
# بله سفارشتون تا ۲٠دقیقه دیگه حاضر میشه
+میسو تو اهل کجایی؟
♡من بوسان
+واقعا؟
♡اره.... تو چطور؟
+منم بوسان
♡وااااااییی چقد خوشحالم یه همشهری خوب پیدا کردم
+(خندیدن)
# بفرمایید غذاهاتون
♡+خیلی ممنون
فلش بک یک ماه بعد:
چند روز پیش نتایج آزمون ورودی دانشگاه اولسان رو اعلام کردن من و میسو نفر هشتم شده بودیم باورم نمیشد خیلی خوشحال بودم اما یادم رفته بود ببینم هی جین چندم شده
در همین خوشحالی بودم ک تلفنم زنگ خورد
(کیوتچه)
+اواااا ببینید کی زنگ زده کیوتچه خانوم
♡به به خانوم خوشگله... چطوری؟
+عاالی تو چطوری؟
♡عالی عالی
+ع حالا چطور شده کبکت خروس میخونه
♡کیونگ میگم امروز میتونیم بریم بوسان؟ کاری نداری؟
+هاااا؟ چرا یهویی؟
♡اممم خوب چیزه.... کنسرت بی تی اسه؟
+کنسرت کی؟
♡بی تی اس
+کی هست؟
♡کس هست نه کی هستن
+اوووم حالا دیگ(خنده)
♡(خندیدن)
+کیه؟
♡فردا شب
+اوووم باشه اما باید قبلش بریم خرید میخوام برا خانوادم سوغاتی بخرم
♡منم همینطور پس ساعت ۱۱ میام دنبالت بریم
+باشه عزیزم مواظب خودت باش
♡قربونت برم تو هم همینطور
+اوووم بوس بوس بای
♡بوس بای
(ساعت۹:۳٠ صبح)
با نگاه کردن به ساعت بلند شدم یه دوش چند مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و حالت دادم یه آرایش خیلی ساده کردم و لباسم رو پوشیدم رو مبل نشسته بودم ک زنگ در به صدا در اومد
(تینگ تینگ)
♡منم خوشگله بیا پایین
+بله کیوتچه خانوم اومدم
به جرعت میتونم بگم میسو بهترین دوستیه ک تاحالا داشتم خیلی خوب برخورده و تقریبا استایلامون هم با هم هماهنگی داشت هر دوتا مون زیاد از لباسای دارک خوشمون نمیومد ولی میپوشیدیم اونم نه خیلی زیاد
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت مرکز خرید دونگ دائمون
چون یکی از بهترین مراکز خریدی بود ک تاحالا چندبار اومده بودیم
رفتیم و کلی سوغاتی خریدیم و برا خودمون لباس برای کنسرت نمیدونم بی تی اس ک میسو میگفت
بعد از خرید:
ویو میسو:
تقریبا ساعت۱ظهر بود ک از مرکز خرید دونگ دائمون زدیم بیرون رفتیم توی ماشین هوا گرم بود برا همین تصمیم گرفتم برم و یه چیز خنک بخرم
کنار یه بستنی فروشی وایستادم و رفتم دوتا بستنی خیلی خوشگل و کیوت خریدم و اومدم یکیش رو دادم به یون کیونگ و یکیشو خودم
بعد از تموم شدن بستنی حالمون جا اومد خیلی خوشمزه و خنک بود یون کیونگ رو رسوندم خونش و خودم رفتم خونم ک وسایلامو جمع کنم
(بچه ها میسو آرمی بودش و بایسش هم جونگ کوک)
Part 12
+من به همبرگر مکدونالد و نوشیدنی بلو هاوایی
# بله و شما؟
♡اوووم مننن.......
♡بیبیمباپ با سوجو
# بله سفارشتون تا ۲٠دقیقه دیگه حاضر میشه
+میسو تو اهل کجایی؟
♡من بوسان
+واقعا؟
♡اره.... تو چطور؟
+منم بوسان
♡وااااااییی چقد خوشحالم یه همشهری خوب پیدا کردم
+(خندیدن)
# بفرمایید غذاهاتون
♡+خیلی ممنون
فلش بک یک ماه بعد:
چند روز پیش نتایج آزمون ورودی دانشگاه اولسان رو اعلام کردن من و میسو نفر هشتم شده بودیم باورم نمیشد خیلی خوشحال بودم اما یادم رفته بود ببینم هی جین چندم شده
در همین خوشحالی بودم ک تلفنم زنگ خورد
(کیوتچه)
+اواااا ببینید کی زنگ زده کیوتچه خانوم
♡به به خانوم خوشگله... چطوری؟
+عاالی تو چطوری؟
♡عالی عالی
+ع حالا چطور شده کبکت خروس میخونه
♡کیونگ میگم امروز میتونیم بریم بوسان؟ کاری نداری؟
+هاااا؟ چرا یهویی؟
♡اممم خوب چیزه.... کنسرت بی تی اسه؟
+کنسرت کی؟
♡بی تی اس
+کی هست؟
♡کس هست نه کی هستن
+اوووم حالا دیگ(خنده)
♡(خندیدن)
+کیه؟
♡فردا شب
+اوووم باشه اما باید قبلش بریم خرید میخوام برا خانوادم سوغاتی بخرم
♡منم همینطور پس ساعت ۱۱ میام دنبالت بریم
+باشه عزیزم مواظب خودت باش
♡قربونت برم تو هم همینطور
+اوووم بوس بوس بای
♡بوس بای
(ساعت۹:۳٠ صبح)
با نگاه کردن به ساعت بلند شدم یه دوش چند مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و حالت دادم یه آرایش خیلی ساده کردم و لباسم رو پوشیدم رو مبل نشسته بودم ک زنگ در به صدا در اومد
(تینگ تینگ)
♡منم خوشگله بیا پایین
+بله کیوتچه خانوم اومدم
به جرعت میتونم بگم میسو بهترین دوستیه ک تاحالا داشتم خیلی خوب برخورده و تقریبا استایلامون هم با هم هماهنگی داشت هر دوتا مون زیاد از لباسای دارک خوشمون نمیومد ولی میپوشیدیم اونم نه خیلی زیاد
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت مرکز خرید دونگ دائمون
چون یکی از بهترین مراکز خریدی بود ک تاحالا چندبار اومده بودیم
رفتیم و کلی سوغاتی خریدیم و برا خودمون لباس برای کنسرت نمیدونم بی تی اس ک میسو میگفت
بعد از خرید:
ویو میسو:
تقریبا ساعت۱ظهر بود ک از مرکز خرید دونگ دائمون زدیم بیرون رفتیم توی ماشین هوا گرم بود برا همین تصمیم گرفتم برم و یه چیز خنک بخرم
کنار یه بستنی فروشی وایستادم و رفتم دوتا بستنی خیلی خوشگل و کیوت خریدم و اومدم یکیش رو دادم به یون کیونگ و یکیشو خودم
بعد از تموم شدن بستنی حالمون جا اومد خیلی خوشمزه و خنک بود یون کیونگ رو رسوندم خونش و خودم رفتم خونم ک وسایلامو جمع کنم
(بچه ها میسو آرمی بودش و بایسش هم جونگ کوک)
- ۳.۷k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط