دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم ک

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم که مرا لرزاند !!

صدای خنده ی “خدا” را شنیدم ، واضح تر از صدای نفس هایم …!



.
دیدگاه ها (۴)

‌اگر جاده‌ای پیدا کردید که هیچ مانعی در آن نبود، به احتمال ز...

سه چیز تحملش خیلی سختهحق با تو باشه ولی بهت زور بگن!بدونی دا...

پست‌ترین انسان کسی استکه خوب بودن کسی را بر حسب زرنگی خود بگ...

یادمان باشد کهزمان ⏳ برای زندگیبسیار محدود استپس زمان عمر ...

سلام.صبح پنجشنبه تون بخیردعاى امروزم برای شماامیدوارم که در ...

همخونه اجباری.. پارت 105."ویو جئون جونگ کوک"پنجشنبه...ساعت ا...

پارت ۳۵نفسم می‌لرزید.اشکام بند نمیومدن و قلبم اونقدر درد میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط