ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشست

ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشست
عشق همراهِ غــزل بر دلِ بی تـــاب نشست

عشق چون زد به دلم، آینه و جام شکســت
مشق عشق تو همان لحظه به مضراب نشست

دلِ وامانــده ی من در گــذرِ آب نشســت
پرِ پــرواز شد و گوشه ی محراب نشست

سیل اشک از ره دل موج به طوفان می زد
رام شد رود صفت بر مژه چون خواب نشست

نغمه شد صوت غزل هم نفس باران شد
قطره قطره زد و بر سیطره ی قاب نشست

خاطرت باز در اطراف خیالم چرخــــید
و همین شد که مرا دیده بی خواب نشست

ماهِ من در طلبت باز ز سرچشمه ی دل
عشق جوشید ولی قافیه بر آب نشســـت
دیدگاه ها (۳)

چشمهایت به من آموخت غزل یعنی تو "با تو دل زندگی اندوخت غزل ی...

روی اقیانوس شب مهتاب ، یعنی یاد تو....وقت خوش در طالع مرداب ...

گاه با ناز بیا ناز تو دیدن داردلحظه ی زندگی آغاز تو دیدن دار...

نه نگفتم دوستت دارم ، ولی جانم توییخالق هر لحظه از این عشق پ...

بوی آشنایی قدیمی

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط