آمدو آتش به جانم كرد و رفت 

آمدو آتش به جانم كرد و رفت 
با محبت امتحانم كرد و رفت
آمد و روئی گشود و شد نهان
نام خود ، ورد زبانم كرد و رفت

آمد و او دود شد من شعله ای
در وجود خود نهانم كرد و رفت
آمد و آئینه گردانم بشد
طوطی بی همزبانم كرد و رفت

آمد و برقی شد و جانم بسوخت
آتشین تر این بیانم كرد و رفت
آمد و قفل از دهانم برگشود
چشمه آب روانم كرد و رفت

آمد و تیری زد و شد ناپدید
همچنان صیدی نشانم كرد و رفت
آمد و چون آفتی در من فتاد
سر به سوی آسمانم كرد و رفت
دیدگاه ها (۲)

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

خدایا وحشت تنهایی ام کشتکسی با قصه یِ من آشنا نیستدر این عال...

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شودآب از تماس با عطشم شعله‌ور شود...

من از این عابران کوچه و بازار می ترسماز این ابلیسهای در نقاب...

آمد و آتش به جانم کرد و رفتبا محبت امتحانم کرد و رفتامد و بن...

آمد و آتش بجانم کرد و رفتبا محبت امتحانم کرد و رفتآمد و بنشس...

آمد و آتش بجانم کرد و رفتبا محبت امتحانم کرد و رفتآمد و بنشس...

‍ امد و آتش به جانم کرد ورفت با محبت امتحانم کرد و رفتآمد و ...

آمدو آتش به جانم کرد و رفت با محبت امتحانم کرد و رفت آمدو ...

آتش سودای تو جانم بسوختیک شررش هر دو جهانم بسوختسوخته را خوش...

تقدیم به روح پدرم و تمام پدران رفته از این دیار ( شعر از خود...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط